سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️
فصل دو قسمت سی و چهارم


# ✦ آشوب در قلبِ تپنده‌یِ تاریکی ✦

ساکورا با دست‌های لرزان لبه‌ی پنجره رو گرفت و پرید پایین.
قلبش توی سینه مثل گنجشک پرپر می‌زد.
کوچه تاریک بود، انگار تاریکی اینجا غلیظ‌تر از بقیه‌ی شهر بود.
وقتی به اون نقطه‌ای که ناروتو رو رها کرده بود رسید، خون در رگ‌هاش یخ زد! 😨

سطل زباله‌ی فلزی که ناروتو بهش تکیه داده بود، **نصف شده بود!**
انگار یه جانور با دندون‌هایِ غول‌آسا اون رو گاز گرفته باشه.
کیسه‌های سیاه پاره شده بودن و محتویاتشون مثل دل و روده ی یه موجودِ مرده، کف کوچه پخش شده بود.
ساکورا دستش رو گذاشت روی دهنش تا جیغ نکشه.
— «این… این دیگه کارِ سگ‌هایِ خیابونی نیست…» 😰

سریع از پنجره برگشت توی اتاقش.
پنجره رو بست و پشتِ پنجره سُر خورد و نشست روی زمین.
ذهنش مثل یه بمبِ ساعتی داشت تیک‌تاک می‌کرد.
— «به پلیس بگم؟ نه! ناروتو گفت نگو! اگه پلیس بیاد، اون وقت اونم زندانی میشه!... اصلا معلوم نیست الان کجاست... کجا غیبش زد؟ چیکار‌کنم... نباید ولش میکردم... آخه چرا گذاشتم تنهایی توی کوجه بمونه... وای من چیکار کردم لعنتی... این سطل آشغالا دیگه چی بود... چرا؟... نه...اتفاقی براش نیوفتاده... چیکار کنم اگر افتاده باشه چی؟ وای وای وای وای... همش تعقصیر منه... وای... چیکار‌کنم... وای... وای...»

ساکورا شروع کرد به جویدن ناخن‌هاش، طوری که انگار می‌خواست با این کار، این اضطرابِ لعنتی رو از بدنش بیرون بکشه.
توی تاریکی اتاقش رژه می‌رفت.
چپ، راست.
چپ، راست.
سایه‌ها روی دیوارِ اتاقش شبیه هیولاهایی بودن که دارن مسخره‌اش می‌کنن.

یک‌دفعه، صورتِ ناروتو اومد جلویِ چشماش.
اون لبخندِ احمقانه‌یِ همیشگی، همون لبخندی که انگار دنیا رو تو مشتش داشت.
صدای ناروتو توی گوشش پیچید:
*«ساکورا_چان، فقط بهم اعتماد داشته باش…»* ☀️💛

ساکورا مکث کرد.
اشکِ توی چشماش رو با پشتِ دستش پاک کرد.
— «اعتماد… آره، ناروتو… من بهت اعتماد دارم… احمق.» 🥺

با تنِ لرزان رفت توی تختش و پتو رو تا زیرِ چونه بالا کشید.
اما هر چقدر هم چشماش رو روی هم فشار می‌داد، تصویرِ اون سطلِ زباله‌یِ نصف‌شده و غیب شدنِ ناروتو، مثل فیلمی بود که نمی‌شد قطعش کرد.
شبِ ساکورا با بیداریِ مطلق گذشت.
او موند و صدایِ باد که انگار اسمِ ناروتو رو صدا می‌زد… 🌙💨
دیدگاه ها (۸)

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

سناریو ساسونارو # 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ف...

اینم گذاشتم همه باهم عر بزنیم...

سناریو ساسونارو # 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ف...

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط