معلم گفت:فعل رفت را صرف کن گفتم:رفتم،رفتی،رفت

معلم گفت:فعل رفت را صرف کن گفتم:رفتم،رفتی،رفت
سکوتی کلاس را فرا گرفت،بغض گلویم را فشرد سکوت را شکستم و گفتم
دلی را شکست و رفت غرورم را له کرد و رفت
عشقی را بی رحمانه گرفت و رفت،او برای همیشه رفت و رفت و رفت


#بینظیر
دیدگاه ها (۹)

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

#دوست_شیطون_منPart:2یهویی هیونجین یه مشت خوابوند تو صورت هیس...

پارت چهاردهم | تلهصبح روز بعد، مدرسه مثل همیشه شلوغ بود.لیان...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط