آرامش " نثار " لحظه هایتان

آرامش " نثار " لحظه هایتان
وقتی بغضم شکسته شد
و نفس هایم
غرق شد در اندوه و بی تابی
فقط "سکوت" با من بود.
گاهگاهی که تنم
خسته از لحظه ها
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده میشد
شب هایی که بالشم
خیس میشد از اشک شبانه حسرت
فقط "سکوت" با من بود...
دیدگاه ها (۳)

برده عمارت جئون

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.75(از زبون جون...

پارت ۳۳گوشی از دستم افتاد روی زمین.صدای تیر هنوز توی گوشم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط