تکپارتیkook
#تکپارتی_kook
شخصیت اصلی: کوک، ات
شخصیت فرعی: هیونجین، ته، داسام(دختره دوست اته)
کوک استاد دانشگاهته و عاشق توعه
و کوک یه مافیاس که تو و هیونجین و ته خبر دارین حالا تو مجبور شدی که باهاش ازدواج کنی یعنی مجبورت کرد به اینکار و تو اصلا باهاش کنار نمیومدی اون میخواست تو رو از هیونجین دور کنه برای همین کارشو عملی کرد تا برای همیشه پیش خودش داشته باشتت
ویو ات.
وایییییی خدا یعنی چی که هم استادمه هم شوهرم البته کدوم شوهر اهههه بیخیال حالا استاد چیم هست اخه تاریخ؟ من عاشق تاریخم به لطف اقا ازش متنفر شدم
(راستی هیونجین و ته هم مافیان)
علامت هیونجین:=
علامت ته: #
علامت کوک:_
# هی پیس ات
(اروم)
بله ته چیه؟
# هیونجین کارت داره
(به کنار دستش که هیونجین بود نگاه کرد)
بلههه
=کجایی دوساعت دارم صدات میکنم کری؟
نه تو کری
=بسه ات میگم میای بعد کلاس بریم کافه البته باید میگفتم بعد کلاس بیا کافه کارت دارم
نه تو واقعا کری(ببند ات)
=شنیدی چی گفتم؟(عصبی)
هیون لطفا جلوتو ببین
=دارم میبینم جلوم تویی که چی؟
نه تو کورم هستی
=خفه شو دیگه هی توهین میکنه
به من چه استاد جلوت مث جغد واستاده
=چی؟
_خب داشتین میگفتین....
=هه چی داشتیم میگفتیم اصلا خودت داری چی میگی دوساعته نشستی برای ما از سلسه چوسان تعریف میکنی
_ببین فک نکن چون مافیایی کاری به کارت ندارم فک کردی برای تو دارم توضیح میدم
=هیییی ببینم شما چیزی از درس گرفتین؟(داد رو به بچه ها)
*ع. ن. ش. م نگرفتیم بابا
"چی من فقط فهمیدم اخرین، پادشاه کی مرد
~من همونم نفهمیدم
_به درک همتون میرین دفتر تا تکلیفتونو مشخص کنم کلاس دوربین داره یادتون که نرفته؟
=پاشین بریم
ببینم میخواد چه غلطی بکنه
# ااا هیون ات کجا در رف
=برو پیداش کن بیارش کافه
_خودتونو خسته نکنین ات و فرستادم خونه
=بی مزه
ویو بعد اینکه کوک اومد خونه
_ات حاضری؟
کجا؟
_درس حرف بزن برای شب میریم لب ساحل میگن امشب هوا اوکیه پس میتونیم بریم
اهههه من نمیخوام بیام
_تو میای حالام زود حاضر شو میخوام زودتر بریم تا جا بگیریم
از دست تو
ویو به ساحل
اوفف خسته شدم کوکم که معلوم نیست کجاس وایسا ببینم اون کوک نیس؟ پس اون دختره کیه؟
(به سرعت سمتش رفتم و دختر رو هل دادم) هیییی چیکار میکنی معلوم هس؟
&تو کی باشی اونوقت؟
زنشم مشکلیه؟(داد)
&ایشش خیلی خب دختر جون اروم باش الان اگه مشکلی پیش میومد چی
حلش میکردم حالا هریییی
که با دخترا لاس میزنی اره؟
_اووو چی میبینم حساس شدی
ادامه..
شخصیت اصلی: کوک، ات
شخصیت فرعی: هیونجین، ته، داسام(دختره دوست اته)
کوک استاد دانشگاهته و عاشق توعه
و کوک یه مافیاس که تو و هیونجین و ته خبر دارین حالا تو مجبور شدی که باهاش ازدواج کنی یعنی مجبورت کرد به اینکار و تو اصلا باهاش کنار نمیومدی اون میخواست تو رو از هیونجین دور کنه برای همین کارشو عملی کرد تا برای همیشه پیش خودش داشته باشتت
ویو ات.
وایییییی خدا یعنی چی که هم استادمه هم شوهرم البته کدوم شوهر اهههه بیخیال حالا استاد چیم هست اخه تاریخ؟ من عاشق تاریخم به لطف اقا ازش متنفر شدم
(راستی هیونجین و ته هم مافیان)
علامت هیونجین:=
علامت ته: #
علامت کوک:_
# هی پیس ات
(اروم)
بله ته چیه؟
# هیونجین کارت داره
(به کنار دستش که هیونجین بود نگاه کرد)
بلههه
=کجایی دوساعت دارم صدات میکنم کری؟
نه تو کری
=بسه ات میگم میای بعد کلاس بریم کافه البته باید میگفتم بعد کلاس بیا کافه کارت دارم
نه تو واقعا کری(ببند ات)
=شنیدی چی گفتم؟(عصبی)
هیون لطفا جلوتو ببین
=دارم میبینم جلوم تویی که چی؟
نه تو کورم هستی
=خفه شو دیگه هی توهین میکنه
به من چه استاد جلوت مث جغد واستاده
=چی؟
_خب داشتین میگفتین....
=هه چی داشتیم میگفتیم اصلا خودت داری چی میگی دوساعته نشستی برای ما از سلسه چوسان تعریف میکنی
_ببین فک نکن چون مافیایی کاری به کارت ندارم فک کردی برای تو دارم توضیح میدم
=هیییی ببینم شما چیزی از درس گرفتین؟(داد رو به بچه ها)
*ع. ن. ش. م نگرفتیم بابا
"چی من فقط فهمیدم اخرین، پادشاه کی مرد
~من همونم نفهمیدم
_به درک همتون میرین دفتر تا تکلیفتونو مشخص کنم کلاس دوربین داره یادتون که نرفته؟
=پاشین بریم
ببینم میخواد چه غلطی بکنه
# ااا هیون ات کجا در رف
=برو پیداش کن بیارش کافه
_خودتونو خسته نکنین ات و فرستادم خونه
=بی مزه
ویو بعد اینکه کوک اومد خونه
_ات حاضری؟
کجا؟
_درس حرف بزن برای شب میریم لب ساحل میگن امشب هوا اوکیه پس میتونیم بریم
اهههه من نمیخوام بیام
_تو میای حالام زود حاضر شو میخوام زودتر بریم تا جا بگیریم
از دست تو
ویو به ساحل
اوفف خسته شدم کوکم که معلوم نیست کجاس وایسا ببینم اون کوک نیس؟ پس اون دختره کیه؟
(به سرعت سمتش رفتم و دختر رو هل دادم) هیییی چیکار میکنی معلوم هس؟
&تو کی باشی اونوقت؟
زنشم مشکلیه؟(داد)
&ایشش خیلی خب دختر جون اروم باش الان اگه مشکلی پیش میومد چی
حلش میکردم حالا هریییی
که با دخترا لاس میزنی اره؟
_اووو چی میبینم حساس شدی
ادامه..
- ۳.۷k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط