تمام دین و دنیایم فدای درد سرهایت

تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایت
چه دردی میکشم وقتی، که دورم از نفسهایت

شبیه آدمِ برفی، اگر تنها ترین باشم
تورا اینگونه میخواهم، تورا تنهای تنهایت

کسی جز من چه میفهمد؟؟ کسی جز من چه میداند
چه عشقی دارد این بوسیدنِ ردِّ قدمهایت

من اینجا در زمین آدم، تو ماهِ آسمانهایی
عجب راه درازی هست، تا آغازِ دنیایت

مرا اینگونه باور کن، کمی عاشق، کمی خسته
تو هم گاهی مدارا کن، تو با چشمانِ زیبایت

برایم بوسه هایت را، عمیق و آتشی تر کن
که من یک عمر میخواهم، تورا با طعمِ لبهایت
دیدگاه ها (۲)

امشب دلم از آمدنت سرشار است فانوس به دست کوچه دیدار استآنگون...

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻋﺪﯼ ﺑﺰﻥ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺳﺮﺷﺎﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯﺩﺭ نبودِ ﭼﺸﻢِ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﯿﻤ...

عشق یعنی در کنارش حس آرامش کنی بوسه را پیوسته از لبهای او خو...

‌ آمدم تا به نفســـهای تو عادت بکنمهر نفس گرم تر از قبل صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط