خدای من .. مهربانم ..این روزها دستم را به هر چیز که بتوان

خدای من .. مهربانم ..این روزها دستم را به هر چیز که بتواند من را به تو نزدیک کند بی قرارانه چنگ میزنم ..
چنگ میزنم تا بتوانم خودم از شر این بغض خفه شده در گلویم راحت کنم ..این بغضی به مرور دارد جانم را میگیرد ..خدای بزرگ و رحیمم خودت میدانی که الهی و ربی من لی غیرک خیلی وقت است .ذکر لبم شده و به حقیقت زندگیم رسیده ام که جز تو هیچ کس را ندارم ..خدای من خودت میدانی که توکل کرده ام به تو .. و دارم برای کمی مفید بودن تمام تلاشم را میکنم خودت پشت و پناهم باش ..میدانم که میدانی که تنها تکیه گاهی هستی که میتوانم به او تکیه کنم ..کمکم کن که بتوانم گم نشوم در این هیاهوی زندگی ...
دیدگاه ها (۱)

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

ابلیس

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

خدایا ! دلتنگم ... آنقدر که احساس می کنم دلتنگی ام در هیچ ...

در تاریکیه قلبم...یک سایه از صورت تو وجود دارد. از عمیق تری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط