📖 آکادمی آستریا

📖 آکادمی آستریا
پارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»
حیاط آکادمی هنوز ساکت بود.
همه به دختر تازه‌وارد نگاه می‌کردند.
مارگارت.
موهای قهوه‌ای مصری‌اش آرام روی شانه‌هایش افتاده بود و چشم‌های قهوه‌ای‌اش بدون هیچ ترسی همه را بررسی می‌کرد.

───

گریس آرام کنار جولیت گفت:
«خب... یا خیلی قدرتمنده... یا خیلی مرموزه.»
ویلیام زیر لب گفت:
«احتمالاً هر دو.»
😂

───

کارل جلو رفت.
«تو کی هستی؟»
مارگارت نگاهش کرد.
«کسی که برای جنگیدن نیومده.»
کارل اخم کرد.
«همه همینو می‌گن.»

───

قبل از اینکه بحث ادامه پیدا کند...
صدای شکستن شاخه‌ای از پشت سر آمد.
یک موجود سایه‌ای از میان درخت‌ها بیرون پرید.
همه آماده شدند.

───

جولیت آب را جمع کرد.
کارل شعله‌ای در دستش ساخت.
ویلیام برق را آماده کرد.
گریس ریشه‌های گیاهان را فراخواند.

───

اما مارگارت فقط آرام ایستاد.
دستش را بالا آورد.
و ناگهان...
همه‌چیز متوقف شد.
قطره‌ی آب در هوا ماند.
شعله‌ی کارل بی‌حرکت شد.
حتی برگ‌هایی که در باد حرکت می‌کردند، ثابت ماندند.

───

همه شوکه شدند.
چند ثانیه بعد...
زمان دوباره حرکت کرد.
موجود سایه‌ای روی زمین افتاد.

───

ویلیام با چشم‌های گرد گفت:
«اون... زمان رو متوقف کرد؟»
گریس گفت:
«خب، این خیلی عادی نیست.» 😂

───

جنا برای اولین بار با دقت به مارگارت نگاه کرد.
«قدرتت خطرناکه.»
مارگارت جواب داد:
«هر قدرتی خطرناکه، اگر آدم اشتباهی داشته باشه.»

───

جک از کنار دیوار گفت:
«پس بالاخره اومدی.»
همه برگشتند.
جک.
باز هم.
🙄

───

مارگارت نگاه کوتاهی به او انداخت.
«تو هنوز هم همین‌قدر آزاردهنده‌ای؟»
سکوت.
بعد...
ویلیام خندید.
«بالاخره یکی پیدا شد که به جک هم بگه رو مخه.» 😂

───

جک اخم کرد.
«من رو مخ نیستم.»
همه با هم:
«هستی.»
😂

───

اما لبخند مارگارت خیلی زود محو شد.
نگاهش روی جولیت افتاد.
«من برای تو اومدم.»
جولیت آرام پرسید:
«چرا؟»

───

مارگارت چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
«چون چیزی که درون تو بیدار شده...»
«فقط قدرت آب و یخ نیست.»

───

باد سردی در حیاط پیچید.
دودل آرام غرغر کرد.
و جنا زیر لب گفت:
«پس خوابم درست بود...»

───

مارگارت به برج قدیمی نگاه کرد.
«جولیت، تو کلید چیزی هستی که آستریا سال‌ها پنهان کرده.»
📚 پایان پارت یازدهم 🌸
دیدگاه ها (۲)

📖 آکادمی آستریاپارت دوازدهم | «کلید»هوای آکادمی سنگین‌تر از ...

📖 آکادمی آستریاپارت دهم | «کسی که حتی جک را ساکت کرد»شب...با...

📖 آکادمی آستریاپارت نهم | «رو مخ‌ترین مهمان آکادمی»صبح...آکا...

📖 آکادمی آستریاپارت ششم | «اولین همکاری»صبح روز بعد...آکادمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط