زمان: ریگولوس سال پنجم و ا/ت سال چهارم. ساعت 7 صبح

زمان: ریگولوس سال پنجم و ا/ت سال چهارم. ساعت 7 صبح

ویو ا/ت:
امروز با دوستام برنامه ریزی کردیم بریم کنار دریاچه galactic(اسلاید 3)
دارم لحظه شماری میکنم که اونجا رو ببینم...
با صدای تخت فهمیدم که بیدار شده، با ذوق در رو باز کردم و نگاهی به چشمای خمارش انداختم اون همه جوره زیبا بود
_چرا انقدر یهویی اومدی...چی شده؟
رفتم توی بغلش
♡حدس بزن
_اسلیترین برنده جام گروه ها شده؟
♡نه، قراره با اکیپم بریم گردش
_کدوماشون؟
♡دراکو و متیو و بقیه...
سرم رو نوازش کرد
_میخوای یه دختر و این همه پسر بری گردش؟
♡نگران نباش، من فقط تو رو دوست دارم
و لپشو بوسیدم
_میدونم به تو اعتماد دارم ولی به اونا نه
♡یعنی نمیزاری برم؟!
و چهره مو براش کیوت کردم
_اگه منم ببری میشه
♡باشه سریع اماده شو بریم
و از بغلش بیرون اومدم
_ا/ت؟
♡بله ریگولوس؟
لباشو گذاشت رو لبام و منم همراهیش کردم
....(پرش زمانی،زمان گردش)....
داشتیم قدم میزدیم که چشمم به دراکو و بقیه افتاد، براشون دست تکون دادم
♡بچه هااا....
~سلام ا/ت، آ... ریگولوس تو اینجا چیکار میکنی؟!
_نمیتونم با دوست دخترم بیام گردش؟
"معلومه که میشه، دراکو زیاد بهشون گیر نده بزار خوش باشن
~باشه
....(زمان:شب)....
با ریگولوس و بچه ها ماهیگیری کردیم، کتاب خوندیم، خوراکی خوردیم و به ستاره ها نگاه کردیم...
واقعا بهترین روز زندگیم بود...
دیدگاه ها (۳)

زمان: بعد از فارغ التحصیلیویو ا/ت:دراکو ادم خیلی خوبیه درسته...

پارت27=ویو کلارا:با دیدن دراکو جلوم تعجب کردم و به عقب رفتم•...

سناریو پسران اچ پی=وقتی تو کلاس بخاطر تکلیف ننوشتن تنبیه میش...

زمان:فارغ التحصیل شدینویو ا/ت:الان سه هفته از وقتی که من با ...

دراکو و ورد ممنوعه p1

دراکو و ورد ممنوعه p3

پارت جدیدتر(خلاقیت👍😅)ویو کورومن یه احمقم چرا این حرفا رو زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط