جمعه ها گذشت و نگار من نیامد دل به جان رسید و دلدا

جمعه ها گذشت و نگار من نیامد دل به جان رسید و دلدار من نیامد

مردم از جدایی یابن الحسن کجایی

کی شود که من با، دو چشم پر ستاره ماه عالم آرا، تو را کنم نظاره

ای نهان ز چشمم، تو دادی، دو چشم خونفشان مرا
گه به کوه و گاهی، به صحرا، کردی تو سرگردان مرا

ای دل آرا بیا ، یوسف ما بیا وای از این غم جدایی

بی تو ای بهارم چو برگ خشک و زردم با دل شکسته دنبال تو بگردم

مردم از جدایی یابن الحسن کجایی

بی تو ای مسیحا، نمانده، به سینه من یک نفس
کن مرا نگاهی، که من را، یک گوشه چشم تو بس

ای دل آرا بیا، یوسف ما بیا وای از این غم جدایی
دیدگاه ها (۱۴)

بسم رب المهدی امروز تیرهای زهر آگین دشمن به سوی عقاید ما نش...

امام صادق(ع):هرکس با هفتاد دختر در خانه زنا کند، و هفتاد پیغ...

این جا کلاس درس ماستاینجا یک ترم بالاتر که می رویمانتو و مقت...

صدای ترک خوردن استخوانهایِ قفسه ی سینه ات را میشنوی..کاش دست...

ترانه عشق

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

ایها_العزیز روزهای‌چشم‌براهی السلام علیک یا صاحب الزمانيک عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط