جمعه ها گذشت و نگار من نیامد ...
جمعه ها گذشت و نگار من نیامد دل به جان رسید و دلدار من نیامد
مردم از جدایی یابن الحسن کجایی
کی شود که من با، دو چشم پر ستاره ماه عالم آرا، تو را کنم نظاره
ای نهان ز چشمم، تو دادی، دو چشم خونفشان مرا
گه به کوه و گاهی، به صحرا، کردی تو سرگردان مرا
ای دل آرا بیا ، یوسف ما بیا وای از این غم جدایی
بی تو ای بهارم چو برگ خشک و زردم با دل شکسته دنبال تو بگردم
مردم از جدایی یابن الحسن کجایی
بی تو ای مسیحا، نمانده، به سینه من یک نفس
کن مرا نگاهی، که من را، یک گوشه چشم تو بس
ای دل آرا بیا، یوسف ما بیا وای از این غم جدایی
مردم از جدایی یابن الحسن کجایی
کی شود که من با، دو چشم پر ستاره ماه عالم آرا، تو را کنم نظاره
ای نهان ز چشمم، تو دادی، دو چشم خونفشان مرا
گه به کوه و گاهی، به صحرا، کردی تو سرگردان مرا
ای دل آرا بیا ، یوسف ما بیا وای از این غم جدایی
بی تو ای بهارم چو برگ خشک و زردم با دل شکسته دنبال تو بگردم
مردم از جدایی یابن الحسن کجایی
بی تو ای مسیحا، نمانده، به سینه من یک نفس
کن مرا نگاهی، که من را، یک گوشه چشم تو بس
ای دل آرا بیا، یوسف ما بیا وای از این غم جدایی
- ۴.۷k
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط