پارت دوم
crazy man:پارت دوم
ویوا.ت:بابام با ماشین خودش اومد دنبالم
و راه افتادیم تو ماشین حرفی رد و بدل نشد پس منم تصمیم گرفتم حرفی نزنم ساعت ۸ رسیدیم اونجا پیاده شدیم و رفتیم داخل که ....
بابام: آقای لی خیلی که منتظر نموندین
اگر موندین عذر میخوام
هیسونگ :نه ،مشکلی نیست خیلی خوش اومدین
ویو من:هیسونگ رفت سمت ا.ت و بهش گفت :خانم پارک لی هیسونگ هستم
ا.ت هم در جواب گفت : سلام آقای لی من پارک ا.ت هستم از آشناییتون خوشبختم
هیسونگ: همچنین"
و باهام سر میز نشستن و شروع به خوردن غذا کردن .^
ویو هیسونگ:این ا.ت خانوم چه دختر خوشگلیه ها دل مارو هم خوب برده مال خودم میکنمش .)
وقتی که غذا ها تموم شد
پدر ا.ت گفت:آقای لی بهتره که درباره کارای
کمک شما به هلدینگ ما حرف بزنیم
هیسونگ:البته حرف میزنیم
پدر ا.ت: خب شما میدونین ما تو شرایط بدی هستیم و خب شما قرار بود به ما کمک کنین
هیسونگ: البته کمک میکنم ولی شما میدونید
که هر کاری پاداشی داره پس پاداش کار ما چیه مثلا بهتره شرط بندی کنیم سر یه چیز با ارزش !!!
پدر ا.ت: آقای لی خودتون میدونید من چیز با ارزشی ندارم
ویو ا.ت :این حرفا داشت حالمو بهم میزد تا اینکه گفتم: بهتره من برم سرویس بهداشتی
پدر ا.ت: آره دخترم برو
هیسونگ :خب آقای پارک دارید اون چیز دخترتونه
پدر ا.ت:یعنی انتظار دارید مفتی مفتی دخرمو بدم بهتون نمیشه که!!!
هیسونگ :نه گفتم که شرط بندی کنیم
فردا شب ساعت ۱۰ توی بار (فرس کلاس )
خوبه ؟؟
ویو پدر ا.ت :از اونجایی که ناچار بودم قبول کردم
پدر ا.ت : چشم آقای لی
هیسونگ:میدونستم قبول میکنید پس بهتره بریم
ویو من: هیسونگ گارسون رو صدا زد و پول غذای همشونو خودش حساب کرد
ا.ت هم از دستشویی اومد و سوار ماشین پدرش شد و راه افتادن به سمت خونه
ویو ا.ت تو ماشین:
درباره چی حرف میزدن یعنی من نبودم ؟
اصن ولش کن به من چه
پدر ا.ت :(سرد،خشک) رفتی خونه چمدوناتو جمع کن قراره از خونه من بری
ا.ت :چی پدر چرا کجا میخوام برم
پدر ا.ت:پیش لی هیسونگ
ا.ت :اما بابا.(با گریه و ناراحتی)
پدر ا.ت :ساکت رسیدیم خونه
ویو من: ا.ت سریع پیاده شد و رفت سمت اتاقش و رفت رو تختش انقدر گریه کرد که
خوابش برد
ادامه دارد........
پارت دوم
ویوا.ت:بابام با ماشین خودش اومد دنبالم
و راه افتادیم تو ماشین حرفی رد و بدل نشد پس منم تصمیم گرفتم حرفی نزنم ساعت ۸ رسیدیم اونجا پیاده شدیم و رفتیم داخل که ....
بابام: آقای لی خیلی که منتظر نموندین
اگر موندین عذر میخوام
هیسونگ :نه ،مشکلی نیست خیلی خوش اومدین
ویو من:هیسونگ رفت سمت ا.ت و بهش گفت :خانم پارک لی هیسونگ هستم
ا.ت هم در جواب گفت : سلام آقای لی من پارک ا.ت هستم از آشناییتون خوشبختم
هیسونگ: همچنین"
و باهام سر میز نشستن و شروع به خوردن غذا کردن .^
ویو هیسونگ:این ا.ت خانوم چه دختر خوشگلیه ها دل مارو هم خوب برده مال خودم میکنمش .)
وقتی که غذا ها تموم شد
پدر ا.ت گفت:آقای لی بهتره که درباره کارای
کمک شما به هلدینگ ما حرف بزنیم
هیسونگ:البته حرف میزنیم
پدر ا.ت: خب شما میدونین ما تو شرایط بدی هستیم و خب شما قرار بود به ما کمک کنین
هیسونگ: البته کمک میکنم ولی شما میدونید
که هر کاری پاداشی داره پس پاداش کار ما چیه مثلا بهتره شرط بندی کنیم سر یه چیز با ارزش !!!
پدر ا.ت: آقای لی خودتون میدونید من چیز با ارزشی ندارم
ویو ا.ت :این حرفا داشت حالمو بهم میزد تا اینکه گفتم: بهتره من برم سرویس بهداشتی
پدر ا.ت: آره دخترم برو
هیسونگ :خب آقای پارک دارید اون چیز دخترتونه
پدر ا.ت:یعنی انتظار دارید مفتی مفتی دخرمو بدم بهتون نمیشه که!!!
هیسونگ :نه گفتم که شرط بندی کنیم
فردا شب ساعت ۱۰ توی بار (فرس کلاس )
خوبه ؟؟
ویو پدر ا.ت :از اونجایی که ناچار بودم قبول کردم
پدر ا.ت : چشم آقای لی
هیسونگ:میدونستم قبول میکنید پس بهتره بریم
ویو من: هیسونگ گارسون رو صدا زد و پول غذای همشونو خودش حساب کرد
ا.ت هم از دستشویی اومد و سوار ماشین پدرش شد و راه افتادن به سمت خونه
ویو ا.ت تو ماشین:
درباره چی حرف میزدن یعنی من نبودم ؟
اصن ولش کن به من چه
پدر ا.ت :(سرد،خشک) رفتی خونه چمدوناتو جمع کن قراره از خونه من بری
ا.ت :چی پدر چرا کجا میخوام برم
پدر ا.ت:پیش لی هیسونگ
ا.ت :اما بابا.(با گریه و ناراحتی)
پدر ا.ت :ساکت رسیدیم خونه
ویو من: ا.ت سریع پیاده شد و رفت سمت اتاقش و رفت رو تختش انقدر گریه کرد که
خوابش برد
ادامه دارد........
پارت دوم
- ۱۹۴
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط