جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز

از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

 

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش

این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

 

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد

از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

 

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟

و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

 

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش

من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

 

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش

شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زدزخمی که حیله بر جگر اعتماد ...

در این زمانه بی های و هوی لال پرستخوشا به حال کلاغان قیل و ق...

هم از تو هیچ در این رهگذر نمی خواهمو هم حضور تو را ، مختصر ن...

با ساعت دلموقت دقیق آمدن تُوستمن ایستاده اممانند تک درخت سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط