امشب از خاطره های تو فرو میریزم

امشب از خاطره های تو فرو میریزم
بغض خود را به سراشیبِ گلو میریزم
تاب دیدار من آیینه ندارد سرِ صبح
شعله ی آهِ خود از بس که بر او میریزم
ناله ی نارونم از تبر_همزاد است
من کجا اینهمه از زخم عدو میریزم
مثل یک شاپرکی لای کتابم نگذار
که اگر باز کنی... باز فرو میریزم
آخرین برگ فرو مانده ی پاییزم من
از نسیمِ سرِ کویش تو نگو...میریزم
اگر این حرف مرا باز تو باور نکنی
از پسِ پنجره بنگر چه نکو میریزم
سیب سرخی که به پای تو هلو میریزم
ای به قربانِ صدای تو که پشتِ تلفن
تا که با ناز بگویی تو الو... میریزم
دیدگاه ها (۶۱)

Part2: جیمین دوست نداشت برای صبحونه اینهمه خوراکی روی میز چی...

آخرین برگ جدا مانده ی پاییزم من از نسیم سرکویش تو نگو میریزم...

پروانه پروازم نیست...👌❤🍀

چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاریقراری خیس در بارانِ گند...

چه حالی می‌دهد دستت به دستِ یار بگذاری...

یک کوچه بودموی حسن راسپیدکرد...ابری شدم به نیت باران شدن فقط...

مهناز الله وردی میگونی

#آفتاب_در_حجاب#قسمت_یازدهم✍پرتو یازدهم:🌱رویت را مخراش؛ مویت ...

شهپر کارگریان

چشم بد دور از این قافله ماشااللهیک نفر آمده با نام حسن نصرال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط