پارت دوازدهم

پارت دوازدهم
#خوناشام_جذاب_من

ات:خشک شده بودم که آخر تصمیم گرفتم همراهیش کنم...منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و لبامو رو لباش گذاشتم و افتادیم رو تخت که تهیونگ رو من افتاد و......(شروع شد😈😂)

(داشتن از اون کارا میکردن که.....)

تق تق تق(صدای در)

جین:ات میتونم بیام داخل

ات:چیزه....یه دقیقا وایسا

جین:خوب نمیخواد میخواستم بگم بیا ناهار

ات:آها باشه اومدم

تهیونگ:اوففف بخیر گذشت

ات:تو رو بگو دیگه(چشم خوره)

تهیونگ:عاشقتم

ات:منم....عاشقتم(بیااااااا👍)

(تهیونگ دوباره لب ات و بوسید و از اتاق رفت بیرون)

ات:لباس چی بپوشم؟

ات:لباسم و پوشیدم(عکس میزارم)موهامو درست کرد و یه تینت زدم و رفتم سر میز ناهار

ات:سلام دوباره

پسرا:سلام

ات:رفتم کنار تهیونگ نشستم ناهار مو خوردم و رفتم با نامجون کتاب بخونم

نامجون:چه کتابی بر میداری؟

ات:ساحل رویایی

نامجون:اها

ات:شروع کردم......نزدیک شام بود که نامجون رفت منم دیگه نزدیک بود کتابم تموم شه.....کتابم که تموم شد گذاشتم سر جاش که یهو....اون زنه(ای جانننننن👌)

ادامه دارد:-)

حمایت شه لطفا🥺❤️
دیدگاه ها (۵)

پارت سیزدهم#خوناشام_جذاب_منعلامت زنه:$$:چرا فرار نکردی؟ات:چر...

پارت چهاردهم(آخرین پارت😭)#خوناشام_جذاب_منویو ات:(فردا صبح)صب...

سناریو👗وقتی لباس باز می پوشی بری بیرون⁦⁦⁦نامجون: نه دیگه نشد...

سیسی های گل ممنونم که حمایت میکنید❤️😭

ویو اتاز رستوران رفتم بیرون فکر نمیکردم که بخواد همچین پیشنه...

سلام سلام خب،،،،،،همینطور که می‌بینید بنده از روی بیکاری رفت...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی روت خیلی حساس بود) پارت سومـــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط