یه آرایش ِ غلیظ با روحی که زنده نیست

یه آرایش ِ غلیظ با روحی که زنده نیست
یه غولی رو به روشه به اسم ِ یه زندگی
بین جماعت گرگی که مرده احساس
درگیر هوس شدن همه پس عشق و احساس کوش
اون دختری که آبروشو داده رفته
زندگی بین این جماعت یه کاره سخته...
دخترک گریه کن آسمون کلافست
جوابه چراهاتم از سره علاقست
دخترک گریه کن فرداتو خراب کردن
که نتیجشم زجه های شبانست
اینجا مردونگی به ریشو خطو خاله
از فردایی که کوتاه میشه دستو بالت
اینجا مردونگی یعنی فقط کولی دادن
پس تو میمونی تنها با کلی آدم....
گریه کن عب نداره بذار سبکتر شی
آره عب نداره از این خرابتر شی
یه حاله داری که کسی درک نمیکنه
تو تنهایی خودت شدی شباتو درگیر
گریه کن داد بزن آسمون خجالت بکشه
دخترک اشک بریز پرده ی نجابت دلته
با هرکی خوب بودی دیدی جوابی نمیده
گریه کن داد بزن نکنه خدا هم خوابیده...
واسه تشکیل زندگی پی پاکی میگردی
اونکه از اعتماد به تو قید دختریشو زده
خیابون میشه پناهگاهه اون دختری که زنه...
(بهزاد پکس)
دیدگاه ها (۱)

freedom

قلب تهیونگ مثل یک تیکه اشیاء شده بود خیلی ترسیده و با نگرانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط