عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن باماچرا

#شهریار
دیدگاه ها (۱)

رنگ ها محو میشوندمعبدها فرو میریزندامپراطوری ها سقوط میکنندو...

هیچکس در هیچ جای زمین بقچه ای همراهش نیست که برایمان حالِ خو...

وقت خواب است و دلم ؛ پیش تو سرگردان است ...شب بخیر ...ای نفس...

گنجشک شوم پر به حیاطت بزنمآسوده دم از شور و نشاطت بزنبدجور د...

مادر #بهشت من همه #آغوش گرم توستگویی سرم هنوز به #بالین نرم ...

رمان بغلی من پارت ۱۲۴و۱۲۵و۱۲۶و۱۲۷و۱۲۸ارسلان: معلومه که میام ...

نامه تند عبدالکریم سروش علیه رضا پهلوی؛ این پیر کودک بی‌فرهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط