مافیای من
مافیای من
part:23.
که جیا بلند شد رفت بغل کوک و محکم بهش چسبید
جیا:کوکی جونم هق نمی خوای چیزی هق بهش بگی
کوک:ا.ت فعلا برو اتاقت
ا.ت:هه باشه
و بعد رفتم اتاق این دختره نچسب د آخه لعنت بهت جیا
«کوک»
گوشیمو جا گذاشته بودم برگشتم خونه که برش دارم ولی وقتی رفتم داخل جیا زمین بود با دیدنم شروع
کرد به گریه کردن و میگفت که ا.ت هلش داده میدونستم ا.ت این کارو نمی کنه و جیا از لجش این کارارو میکنه به ا.ت گفتم بره اتاقش و
کوک:جیا بیا بشین کارت دارم
جیا:اومدن کوکی جونم
نشستیم که
کوک:جیا چرا این کارو می کنی
جیا:چیکار میکنم کوکی جونم
کوک:ببین میدونم کار خودت بود اینو بدون که تو با این کارات داری خودتو خراب میکنی ا.ت رو اذیت نکن یا
نه برات بد میشه
جیا:یا کوکی جونم من دوست دارم می خوام برای من باشی
کوک:ولی من دوست ندارم من ا.ت رو دوست دارم اینهمه هم منو کوکی جونم صدا نکن
جیا:اما
کوک:اما نداره جیا
که بوسیدم تعجب کردم که یهو صدای ا.ت اومد
ا.ت:کوک؟
هولش دادم عقب که ا.ت هم رفت رفتم دنبالش
کوک:ا.ت اینطور که فکر می کنی نیست
ا.ت:پس چیه ها وقتی اونو دوست داری چرا منو اینجا نگه داشتی
کوک:اینطور نیست من اونو دوست ندارم
ا.ت:هه
واگذاشت رفت هرچقدر صداش میزدم فایده نداشت
کوک:جیا خدا بگم چیکارت نکنه
رفتم داخل که جیا با یه لبخند نشسته بود
کوک:گورتو گم کن
جیا:چی
کوک:گمشو از خونم نمی خوام ببینمت •باداد
جیا:کوک من جایی نمیرم
که رفتم از گلوش گرفتم و فشار دادم
کوک:مگه دست خودته ها همین الان وسایلتو جمع می کنی گم میشی بیرون فهمیدی •عصبی
جیا:ب باشه و ولم ک کن د دارم خفه م میشم
ولش کردم که شروع کرد به سرفه کردن
بلند شد رفت اتاقش و بعد چند مین با چمدونش اومد پایین
جیا: خداحافظ کوکی جونم
کوک:انقدر منو کوکی جونم صدا نکن •حرصی
جیا:باشه خداحافظ
جواب ندادم که رفت
لایک و کامنت یادتون نره عشقولیا 😘❤️
part:23.
که جیا بلند شد رفت بغل کوک و محکم بهش چسبید
جیا:کوکی جونم هق نمی خوای چیزی هق بهش بگی
کوک:ا.ت فعلا برو اتاقت
ا.ت:هه باشه
و بعد رفتم اتاق این دختره نچسب د آخه لعنت بهت جیا
«کوک»
گوشیمو جا گذاشته بودم برگشتم خونه که برش دارم ولی وقتی رفتم داخل جیا زمین بود با دیدنم شروع
کرد به گریه کردن و میگفت که ا.ت هلش داده میدونستم ا.ت این کارو نمی کنه و جیا از لجش این کارارو میکنه به ا.ت گفتم بره اتاقش و
کوک:جیا بیا بشین کارت دارم
جیا:اومدن کوکی جونم
نشستیم که
کوک:جیا چرا این کارو می کنی
جیا:چیکار میکنم کوکی جونم
کوک:ببین میدونم کار خودت بود اینو بدون که تو با این کارات داری خودتو خراب میکنی ا.ت رو اذیت نکن یا
نه برات بد میشه
جیا:یا کوکی جونم من دوست دارم می خوام برای من باشی
کوک:ولی من دوست ندارم من ا.ت رو دوست دارم اینهمه هم منو کوکی جونم صدا نکن
جیا:اما
کوک:اما نداره جیا
که بوسیدم تعجب کردم که یهو صدای ا.ت اومد
ا.ت:کوک؟
هولش دادم عقب که ا.ت هم رفت رفتم دنبالش
کوک:ا.ت اینطور که فکر می کنی نیست
ا.ت:پس چیه ها وقتی اونو دوست داری چرا منو اینجا نگه داشتی
کوک:اینطور نیست من اونو دوست ندارم
ا.ت:هه
واگذاشت رفت هرچقدر صداش میزدم فایده نداشت
کوک:جیا خدا بگم چیکارت نکنه
رفتم داخل که جیا با یه لبخند نشسته بود
کوک:گورتو گم کن
جیا:چی
کوک:گمشو از خونم نمی خوام ببینمت •باداد
جیا:کوک من جایی نمیرم
که رفتم از گلوش گرفتم و فشار دادم
کوک:مگه دست خودته ها همین الان وسایلتو جمع می کنی گم میشی بیرون فهمیدی •عصبی
جیا:ب باشه و ولم ک کن د دارم خفه م میشم
ولش کردم که شروع کرد به سرفه کردن
بلند شد رفت اتاقش و بعد چند مین با چمدونش اومد پایین
جیا: خداحافظ کوکی جونم
کوک:انقدر منو کوکی جونم صدا نکن •حرصی
جیا:باشه خداحافظ
جواب ندادم که رفت
لایک و کامنت یادتون نره عشقولیا 😘❤️
- ۶.۱k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط