Part
╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 36✦ ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡
پس الان چه مرگمه؟؟؟نکنه...نکنه دارم کنترل رو از دست میدم؟؟؟این نباید اتفاق بیافته نه...نباید،پس تکلیف انتقامم چی میشه؟؟
با صدا شدنم توسط شخصی سرمو آوردم بالا و باکوگو رو دیدم
_حالت خوبه؟؟؟چه مرگت شد یهو،نمیتونی؟میخوای ما ببریمت؟
چیزی نگفتم فقط سرمو به نشونه نه تکون دادم و بلند شدم
ثورا:من خوبم...بریم
یبار دیگه تلاش میکنم،اگه،اگه نتونم...یعنی...یعنی دارم میبازم...
چشمامو بستم و روی تلپورت تمرکز کردم من،میتونم...من میتونم
ناگهان و به طرز عجیبی موفق شدم و وقتی پلکامو باز کردم خودمو جلوی مکان کنسرت دیدم
نفس عمیقی از سر آسودگی کشیدم و برگشتم سمت باکوگو که گفت:
_میگم...ثورا مگه تو امشب کنسرت نداشتی؟؟؟
عی وای خاک عالم آرههههه
ثورا:وای ارهههخ،لعنتی ساعت چنده؟؟؟
باکوگو دستپاچه به ساعتش نگاه کرد و گفت:
_ساعت ۸
وای،نفسم بند اومدا،هنوز دو ساعت مونده
ثورا:باکوگو آماده ای واسه رقص دیگه
نیشخندی زد که حسابی رفت رومخم
باکوگو:این یعنی من انتخاب شدم؟
ثورا:تقصیر آلمایت وگرنه من میخواستم شوتو رو انتخاب کنم
اینبار نوبت شوتو بود که نیشخند بزنه
هه اینا چقد خوش خیالن،عی بابا،ساده لوحای احمق
ثورا_خیلخب،بیاین بریم اتاق گریم،شوتو،توهم میتونی بیای رویصحنه از اونجایی که رقصتو دوست داشتم،میتونی بین رقاصای دیگه باشی
شوتو_باشع
┃ ✍︎ Written by zahra┃
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 36✦ ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡
پس الان چه مرگمه؟؟؟نکنه...نکنه دارم کنترل رو از دست میدم؟؟؟این نباید اتفاق بیافته نه...نباید،پس تکلیف انتقامم چی میشه؟؟
با صدا شدنم توسط شخصی سرمو آوردم بالا و باکوگو رو دیدم
_حالت خوبه؟؟؟چه مرگت شد یهو،نمیتونی؟میخوای ما ببریمت؟
چیزی نگفتم فقط سرمو به نشونه نه تکون دادم و بلند شدم
ثورا:من خوبم...بریم
یبار دیگه تلاش میکنم،اگه،اگه نتونم...یعنی...یعنی دارم میبازم...
چشمامو بستم و روی تلپورت تمرکز کردم من،میتونم...من میتونم
ناگهان و به طرز عجیبی موفق شدم و وقتی پلکامو باز کردم خودمو جلوی مکان کنسرت دیدم
نفس عمیقی از سر آسودگی کشیدم و برگشتم سمت باکوگو که گفت:
_میگم...ثورا مگه تو امشب کنسرت نداشتی؟؟؟
عی وای خاک عالم آرههههه
ثورا:وای ارهههخ،لعنتی ساعت چنده؟؟؟
باکوگو دستپاچه به ساعتش نگاه کرد و گفت:
_ساعت ۸
وای،نفسم بند اومدا،هنوز دو ساعت مونده
ثورا:باکوگو آماده ای واسه رقص دیگه
نیشخندی زد که حسابی رفت رومخم
باکوگو:این یعنی من انتخاب شدم؟
ثورا:تقصیر آلمایت وگرنه من میخواستم شوتو رو انتخاب کنم
اینبار نوبت شوتو بود که نیشخند بزنه
هه اینا چقد خوش خیالن،عی بابا،ساده لوحای احمق
ثورا_خیلخب،بیاین بریم اتاق گریم،شوتو،توهم میتونی بیای رویصحنه از اونجایی که رقصتو دوست داشتم،میتونی بین رقاصای دیگه باشی
شوتو_باشع
┃ ✍︎ Written by zahra┃
- ۱.۴k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط