my snow ❄

my snow ❄
#my_snow
PT 13
ویو کوک:
چشم‌هام آروم باز شد.نور کم‌رنگ صبح، از لابه‌لای پرده‌های کلبه داخل می‌تابید.چند ثانیه طول کشید تا بفهمم کجام.بعد...نگاهم افتاد به شونه‌ای که هنوز زیر صورتم بود و گردنش به صورتم فشرده شده بود دستامون دور هم حلقه شدبود.خشکم زد. ات...همون‌طور که نشسته بود، خوابش برده بود.سرش آروم به پشتی کاناپه تکیه داشت.چند تار موی قهوه‌ای روی صورتش افتاده بود. دیشب..کابوس...همه‌چیز آروم آروم یادم اومد.بی‌اختیار نفس عمیقی کشیدم.بوی ملایم چوب، برف...و عطر خیلی کمرنگی که از ات می‌اومد، توی نفس‌هام نشست.برای چند لحظه...همه‌چیز ساکت شد.فقط سکوت و عجیب‌تر از همه...این سکوت آزارم نمی داد. آروم سرم رو بلند کردم تا بیدارش نکنم.همین که خواستم از کاناپه فاصله بگیرم...صدای خواب‌آلودی شنیدم.
= صبح بخیر...
نگاهم سمتش چرخید.ات هنوز چشم‌هاش کامل باز نشده بود.یه خمیازه کشید و لبخند زد.
= بهتر خوابیدی؟
چند ثانیه فقط نگاهش کردم.بعد نگاهم رو دزدیدم.
_هوم.
بلند شد.کمرش رو کش داد.
= فکر کنم از این به بعد دیگه کمتر کابوس ببینی.
جوابی ندادم.
چهار روز بعد:
هوا سردتر شده بود اما زندگی توی کلبه، آروم‌آروم شکل عادی به خودش گرفته بود.ات طبق معمول از صبح مشغول مرتب کردن کلبه بود و زیر لب آهنگی رو زمزمه می‌کرد که هیچ‌وقت درست حفظش نمی‌شد.
یوکی هم مثل همیشه دنبالش راه افتاده بود.
منم همون کتابه که که سعی میکردم بخونم ولی نمیشد دستم بود ولی ایندفعه دیگه میخونم، حداقل...
ظاهرش این بود.چون از پنج دقیقه پیش، حتی یک صفحه هم ورق نزده بودم.صدای خنده‌ی ات از آشپزخونه اومد.بی‌اختیار سرم بالا اومد.چند ثانیه فقط نگاهش کردم.بعد سریع دوباره چشمم رو به کتاب دوختم.
_احمق.
زیر لب به خودم غر زدم.داشتم چیکار می‌کردم؟ عصر:.ات نگاهی به تخت انداخت.بعد به من.
= فکر کنم از امشب دیگه باید هر دومون روی تخت بخوابیم.یه ابرو بالا انداختم.
_چی؟
= اگه بخوایم جدا بخوابیم، احتمال یخ زدنمون بیشتره.
چند لحظه سکوت کردم.منطقی بود.ولی...نمی‌دونستم چرا دلم یه جور عجیبی تندتر می‌زد.آخر سر فقط گفتم:
_...هر طور راحتی.
ات لبخند زد.
= پس امشب دعوا سر پتو نداریم.
_کی گفته من پتو رو می‌دزدم؟!
= هنوز هیچی نشده، داری از خودت دفاع می‌کنی.
خواستم جوابش رو بدم...اما خودم هم ناخودآگاه گوشه‌ی لبم بالا رفت.شاید، زندگی توی این کلبه...کم‌کم داشت منو عوض می‌کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلاممم ببینید کی برگشته🎀
یه پارت دیگه میزارم از دلتون در میارم🍯
خستممم خوابم میاددد💤
ویسگونم که معلوم نیست چشه ویو های ویدیو اومده پایین😐اخه 65 تا لایک خورده ولی ویو 22عه😑د اخه...
جن مگه لایک کردهههه؟!
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
دیدگاه ها (۱)

my snow ❄#my_snowPT 14ویو ات:چند روززندگی توی کلبه، آروم و ب...

my snow ❄#my_snowPT 12ویو کوک: تاریکی، سرما...و بعد...همه‌چی...

my snow ❄#my_snowPT 11ویو ات:سه روز گذشته بود.سه روزی که برف...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط