#زیر_نور_ماه
#زیر_نور_ماه
پارت6
جادوگر گفت : بسیار خب ..
جونگکوک حالش بهتر شده بود ...
ولی خبری از تهیونگ نبود!
جونگککوک رفت بیرون تا کشیک بده ..
ولی دید تهیونگ داره جاش کشیک میده ...
جونگکوک گفت : میتونی بری من هستم ..
تهیونگ وقتی سرش رو برگردوند و چشم های جونگکوک رو دید بلند شدو گفت: من هستم برو استراحت کن .
جونگکوک گفت : نمیخواد حالم خوبه .
تهیونگ گفت : من هستم..
جونگکوک گفت : این شیفت منه
تهیونگ گفت : چرا داری پافشاری میکنی ، احساس میکنی با این کار ها خیلی خفنی من نگرانتم ..
با آخرین کلمهی تهیونگ قلب جونگکوک به تپش افتاد جوری که شادی بزرگی در جونگکوک احساس میشد.
جونگکوک گفت : نگران منی ؟
تهیونگ گفت : اشتباه برداشت نکن من...
تا تهیونگ اومد حرفش رو کامل کنه ل//ب های جونگکوک رو روی ل//ب هاش حس کرد ..
جونگکوک دست های تهیونگ رو گرفت و ل//ب های تهیونگ رو با ولع می//بو//سید
تهیونگ برای لحظهی اعصبانی شد ..
یهو جونگکوک رو از خودش جدا کردو گفت :هوی داری چیکار میکنی !
جونگکوک چشم هاش آبی شد جوری که انگار تح//ریک شده..
جونگکوک گفت :دستم خودم نبود..
تهیونگ گفت :چی!
جونگکوک گفت : خواهش میکنم برو . تهیونگ گفت نمیرم و اینجا میمونم .
جونگکوک پوفی کشید و رفت جلو تر نشست ..
ساعت ۷ صبح بود ..تهیونگ و جونگکوک تا ساعت ۱ ظهر وقت استراحت داشتن
تهیونگ رفت سمت خوابگاهش و خوابید ، تهیونگ داشت خواب جونگکوک رو میدید که یهو جونگکوک تهیونگ رو میبوسه !
تهیونگ از خواب پرید و گفت : شیباللللل دوباره خواب اون لعنتی رو دیدم آه...
ولی قلب تهیونگ جونگکوک رو پذیرفته بود ..
وقتی ک جونگکوک در شب ماه خونین تبدیل به گرگینه شد تهیونگ عاشقش شده بود..
دوتاشون توی یه روز و یه ساعت عاشق هم شده بودن ولی تهیونگ انکارش میکرد و جونگکوک در تلاش بود جوری حافظه اش رو پاک کنه ..و میخواست قبل این کار به تهیونگ اعتراف کنه !
ساعت ۱ شد و هردوی اونا رفتن به سمت کلاس هاشون .
تمامیه دانش آموزان بهشون با تعجب نگاه میکردن ..
تهیونگ و جونگکوک توی یه کلاس بودن ولی جای نشستنشون فرق میکرد..
هردوشون سر جاشون نشستن ..تهیونگ گوشیش رو باز کرد ..یکی از خون آشام ها سریع رفت پیش تهیونگ و گفت: سرورم این واقعیت داره ؟
و یه ویدیو رو به تهیونگ نشون داد ..
تهیونگ با دیدن ویدیو چشم هاش گرد شد ولی باید جوری رفتار میکرد که اون نیست و یه شایعه اس ..
تهیونگ گفت :هع من ، من جئون رو ببوسم مسخرس ..ما دوتا دشمن همیم چطوری این اتفاق قراره بیوفته..جئون دیروز توی بهداری بود میتونید از پزشک و جادوگر اونجا بپرسید ..
لابد کار یکی از پری های فضوله..
خون آشام گفت : بله سرورم حق با شماست این حتما یه شایعه
تهیونگ کلی استرس داشت ..پیام داد به جونگکوک که برن پشت مدرسه ..
تهیونگ رفت و بعد از چند دقیقه جونگکوک پشت سر اون رفت ..
جونگکوک وقتی رسید گفت : چی شده کیم ؟
تهیونگ با اعصبانیت گفت : جناب آقای جئون جونگکوک گندی رو که زدی چطوری میخوای جمع کنی ؟
جونگکوک گفت : چی ؟
تهیونگ گوشیش رو باز کرد و فیلم رو به جونگکوک نشون داد ..
رنگ صورت جونگکوک پرید ..
تهیونگ گفت : الان اعلام میکنیم این به شایعه هست ..
جونگکوک گفت : اگه شایعه نباشه چی ؟
تهیونگ گفت : چی ، جئون الان اوضاع فرق داره روی این مسئله تمرکز کننن.(کلمهی اخر رو بلند گفت )
جونگکوک شمشیری روی گردنش احساس کرد شمشیر سوهو بود باعث شد کمی بریدگی روی گردن جونگکوک به وجود بیاد و از گردنش خون بیاد !
تهیونگ برای بار سوم خون جونگکوک رو دیده بود و این باعث میشد تهیونگ خون جونگکوک رو بمکه ولی نمیتونست ..
سوهوبا صدای بلند گفت : آهای داری چیکار میکنی!
تهیونگ با صورتی بهم ریخته گفت : سوهو بس کن ..
سوهو گفت :ولی سرورم ..تهیونگ گفت : برووو
سوهو تعظیم کردو رفت..
تهیونگ دستش رو داخل جیبش کرد و چسب زخمی بیرون آورد...
رفت جلو و چسب زخم رو زد به گردن جونگکوک ..
جونگکوک از این فاصلهی کم بیین خودش و تهیونگ تحریک شده بود.
تهیونگ گفت : از جانب سوهو معذرت میخوام ..بیا بریم..
تهیونگ و جونگکوک به سمت سالن مدرسه راه افتادن ...
پارت6
جادوگر گفت : بسیار خب ..
جونگکوک حالش بهتر شده بود ...
ولی خبری از تهیونگ نبود!
جونگککوک رفت بیرون تا کشیک بده ..
ولی دید تهیونگ داره جاش کشیک میده ...
جونگکوک گفت : میتونی بری من هستم ..
تهیونگ وقتی سرش رو برگردوند و چشم های جونگکوک رو دید بلند شدو گفت: من هستم برو استراحت کن .
جونگکوک گفت : نمیخواد حالم خوبه .
تهیونگ گفت : من هستم..
جونگکوک گفت : این شیفت منه
تهیونگ گفت : چرا داری پافشاری میکنی ، احساس میکنی با این کار ها خیلی خفنی من نگرانتم ..
با آخرین کلمهی تهیونگ قلب جونگکوک به تپش افتاد جوری که شادی بزرگی در جونگکوک احساس میشد.
جونگکوک گفت : نگران منی ؟
تهیونگ گفت : اشتباه برداشت نکن من...
تا تهیونگ اومد حرفش رو کامل کنه ل//ب های جونگکوک رو روی ل//ب هاش حس کرد ..
جونگکوک دست های تهیونگ رو گرفت و ل//ب های تهیونگ رو با ولع می//بو//سید
تهیونگ برای لحظهی اعصبانی شد ..
یهو جونگکوک رو از خودش جدا کردو گفت :هوی داری چیکار میکنی !
جونگکوک چشم هاش آبی شد جوری که انگار تح//ریک شده..
جونگکوک گفت :دستم خودم نبود..
تهیونگ گفت :چی!
جونگکوک گفت : خواهش میکنم برو . تهیونگ گفت نمیرم و اینجا میمونم .
جونگکوک پوفی کشید و رفت جلو تر نشست ..
ساعت ۷ صبح بود ..تهیونگ و جونگکوک تا ساعت ۱ ظهر وقت استراحت داشتن
تهیونگ رفت سمت خوابگاهش و خوابید ، تهیونگ داشت خواب جونگکوک رو میدید که یهو جونگکوک تهیونگ رو میبوسه !
تهیونگ از خواب پرید و گفت : شیباللللل دوباره خواب اون لعنتی رو دیدم آه...
ولی قلب تهیونگ جونگکوک رو پذیرفته بود ..
وقتی ک جونگکوک در شب ماه خونین تبدیل به گرگینه شد تهیونگ عاشقش شده بود..
دوتاشون توی یه روز و یه ساعت عاشق هم شده بودن ولی تهیونگ انکارش میکرد و جونگکوک در تلاش بود جوری حافظه اش رو پاک کنه ..و میخواست قبل این کار به تهیونگ اعتراف کنه !
ساعت ۱ شد و هردوی اونا رفتن به سمت کلاس هاشون .
تمامیه دانش آموزان بهشون با تعجب نگاه میکردن ..
تهیونگ و جونگکوک توی یه کلاس بودن ولی جای نشستنشون فرق میکرد..
هردوشون سر جاشون نشستن ..تهیونگ گوشیش رو باز کرد ..یکی از خون آشام ها سریع رفت پیش تهیونگ و گفت: سرورم این واقعیت داره ؟
و یه ویدیو رو به تهیونگ نشون داد ..
تهیونگ با دیدن ویدیو چشم هاش گرد شد ولی باید جوری رفتار میکرد که اون نیست و یه شایعه اس ..
تهیونگ گفت :هع من ، من جئون رو ببوسم مسخرس ..ما دوتا دشمن همیم چطوری این اتفاق قراره بیوفته..جئون دیروز توی بهداری بود میتونید از پزشک و جادوگر اونجا بپرسید ..
لابد کار یکی از پری های فضوله..
خون آشام گفت : بله سرورم حق با شماست این حتما یه شایعه
تهیونگ کلی استرس داشت ..پیام داد به جونگکوک که برن پشت مدرسه ..
تهیونگ رفت و بعد از چند دقیقه جونگکوک پشت سر اون رفت ..
جونگکوک وقتی رسید گفت : چی شده کیم ؟
تهیونگ با اعصبانیت گفت : جناب آقای جئون جونگکوک گندی رو که زدی چطوری میخوای جمع کنی ؟
جونگکوک گفت : چی ؟
تهیونگ گوشیش رو باز کرد و فیلم رو به جونگکوک نشون داد ..
رنگ صورت جونگکوک پرید ..
تهیونگ گفت : الان اعلام میکنیم این به شایعه هست ..
جونگکوک گفت : اگه شایعه نباشه چی ؟
تهیونگ گفت : چی ، جئون الان اوضاع فرق داره روی این مسئله تمرکز کننن.(کلمهی اخر رو بلند گفت )
جونگکوک شمشیری روی گردنش احساس کرد شمشیر سوهو بود باعث شد کمی بریدگی روی گردن جونگکوک به وجود بیاد و از گردنش خون بیاد !
تهیونگ برای بار سوم خون جونگکوک رو دیده بود و این باعث میشد تهیونگ خون جونگکوک رو بمکه ولی نمیتونست ..
سوهوبا صدای بلند گفت : آهای داری چیکار میکنی!
تهیونگ با صورتی بهم ریخته گفت : سوهو بس کن ..
سوهو گفت :ولی سرورم ..تهیونگ گفت : برووو
سوهو تعظیم کردو رفت..
تهیونگ دستش رو داخل جیبش کرد و چسب زخمی بیرون آورد...
رفت جلو و چسب زخم رو زد به گردن جونگکوک ..
جونگکوک از این فاصلهی کم بیین خودش و تهیونگ تحریک شده بود.
تهیونگ گفت : از جانب سوهو معذرت میخوام ..بیا بریم..
تهیونگ و جونگکوک به سمت سالن مدرسه راه افتادن ...
- ۸۳۲
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط