خدا وجود ندارد

خدا وجود ندارد

مردی به آرایشگاه رفت تا موهایش را کوتاه کند . مثل همیشه با آرایشگر گپ می زد تا این که چشم شان به خبری در روزنامه ، درباره ی کودکان سرراهی افتاد . آرایشگر گفت :- می بینید ؟ این فاجعه نشان می دهد که خدا وجود ندارد .- چه طور ؟- روزنامه نمی خوانید ؟ مردم رنج می کشند ، بچه ها را سر راه می گذارند ، همه جور جنایتی انجام می دهند . اگر خدا وجود داشت ، رنج وجود نداشت .مشتری به فکر افتاد ، اما کار آرایشگر تمام شده بود و تصمیم گرفت این گفتگو را ادامه ندهد . درباره ی مسایل ساده صحبت کردند و بعد حق الزحمه ی آرایشگر را داد و رفت .اما اولین چیزی که دید ، گدایی بود با موهای بلند و ژولیده . بی درنگ به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت :- می دانید که آرایشگر ها وجود ندارند ؟- چه طور ممکن است ؟ من خودم آرایشگرم !مرد اصرار کرد :- وجود ندارد . اگر وجود داشتند هیچ کس نباید موی بلند و ژولیده می داشت . آن مرد را در آن گوشه ببین !- مطمئن باش که آرایشگر ها وجود دارند اما این مرد نمی آید این جا .- دقیقا ! خدا هم وجود دارد اما مردم نزد او نمی روند . اگر به دنبالش بگردند ، کمتر تنها می مانند و آن همه بدبختی در دنیا وجود نخواهد داشت .
دیدگاه ها (۱۰)

اخلاقیات ما ایرونیهادر شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد...

.

بيسکوئيتزن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز ...

احمق که نيستممردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارس...

پارت۲۳ (اسلاید ها چک شه مهم)

اوکراین اشغالی‼️🇺🇦🇮🇱 روزنامه‌نگار محبوب اوکراینی، دمیتری گور...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

نقد سینمایی «مرد نجواگر»

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

#حکایت_قدیمی روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیما...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 1صدای ترمز شدید ماشین سکوت کوچه را شکست.هان ج...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط