من تو را در تپش قلب خودم یافته ام

من تو را در تپش قلب خودم یافته ام
روح احساس تو را در نفسم یافته ام

تو همان موج غریبی که به دریای دلم
متلاطم تر از امواج خزر یافته ام

تو همان خلوت دنجی که در آغوشت من
رامش و لطف و صفای ابدی یافته ام

من دراین غربت خودخواسته خواهم پوسید
درد تو با همه دوری که به جان یافته ام
تو همان حس خوش سکر شرابی که ترا
بعد یک عمر غریبی ، به وطن یافته ام

بربودی دل و دین این هنر توست ولی
من که دل در گرو مهر خودت یافته ام
دیدگاه ها (۶)

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

من تو را در تپش قلب خودم يافته امروح احساس تو را در نفسم ياف...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

من تو را در تپش قلب خودم يافته امروح احساس تو را در نفسم ياف...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

....من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط