𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۳۲

صبح روز مسابقه ، مدرسه از همیشه شلوغ‌تر بود.

هشت نفر کنار هم جلوی اتوبوس ایستاده بودند.

هان با هیجان گفت:
هان: امروز قراره ببریم!...

مینهو خندید.
مینهو: هنوز مسابقه شروع نشده.

هان: یاااا مینهوووو اعتمادبه‌نفس داشته باش.

جونگین کنار چانگبین ایستاده بود.
جونگین: من فقط امیدوارم خرابکاری نکنم.

چانگبین آرام گفت:
چانگبین: تو فقط خودت باش. همین کافیه.

جونگین لبخند زد.

کمی دورتر، فلیکس متوجه شد هیونجین ساکت‌تر از همیشه است.
فلیکس: چیزی شده؟

هیونجین چند لحظه سکوت کرد.
هیونجین: فقط دارم به گذشته فکر می‌کنم.

فلیکس آرام گفت:
فلیکس: قرار نیست دوباره همون آدم بشی.

هیونجین نگاهش کرد.

فلیکس: خودت گفتی انتخاب کردی چه کسی باشی.

هیونجین لبخند کوچکی زد.
هیونجین: درسته.

اتوبوس به مدرسه‌ی میزبان رسید.
همین که پیاده شدند، صدایی از پشت سرشان آمد.
صدا: بالاخره اومدین.

چهار آلفا همزمان برگشتند.

همان دانش‌آموز بود.
او با چند نفر از تیم اش ایستاده بود.

هان زیر لب گفت:
هان: باز این...

مینهو آرام دستش را روی شانه‌ی هان گذاشت.
مینهو: بی‌خیالش ...

ووجین جلو آمد.
نگاهش روی هیونجین ثابت ماند.
ووجین : هیونجین، هنوز هم فکر می‌کنی می‌تونی قهرمان باشی؟

هیونجین سرد جواب داد:
هیونجین: من برای قهرمان شدن نیومدم ، برای تیمم اومدم.

چان لبخند زد.
چان: و این بار هیچ‌کدوممون تنها نیستیم.

ووجین پوزخندی زد.
رقیب: پس ببینیم این گروه جدیدتون چقدر دوام میاره.

سونگمین آرام کنار چان ایستاد.
سونگمین: به اندازه‌ای که لازم باشه.

چان با شنیدن حرفش لبخند زد.

مسابقه شروع شد.

چهار آلفا و چهار امگا هرکدام در بخش خودشان تلاش کردند.

این بار آلفاها دنبال نشان دادن برتری‌شان نبودند.
بلکه به همدیگر کمک می‌کردند.

وقتی جونگین اشتباه کوچکی کرد، چانگبین فقط گفت:
چانگبین: اشکالی نداره. ادامه بده.

وقتی هان خسته شد، مینهو گفت:
مینهو: آروم‌تر. هنوز وقت داریم...

و وقتی فلیکس لحظه‌ای مردد شد، هیونجین از دور گفت:
هیونجین: فلیکس، به خودت اعتماد کن.

و فلیکس نفس عمیقی کشیدو ادامه داد.

در پایان مرحله‌ی اول، نتیجه اعلام شد.

مدرس: تیم مدرسه‌ی ما و تیم مهمان، هر دو به مرحله‌ی نهایی راه پیدا کردند.

همه خوشحال شدند.
اما هیونجین به رقیب قدیمی‌اش نگاه کرد.
او لبخند می‌زد.
انگار هنوز چیزی برای رو کردن داشت.

ووجین : مرحله‌ی بعد... دیگه مثل این یکی آسون نیست.

هیونجین چیزی نگفت.
فقط کنار فلیکس ایستاد.

فلیکس آرام پرسید:
فلیکس: فکر می‌کنی چه نقشه‌ای داره؟

هیونجین به او نگاه کرد.
هیونجین: نمی‌دونم.

بعد نگاهش را به رقیب دوخت.
هیونجین: ولی هرچی باشه، این بار از گذشته‌م فرار نمی‌کنم.

مرحله‌ی نهایی هنوز شروع نشده بود...


پایان پارت ۳۲
ادامه دارد...

#yuna_verse_company

#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۱۴)

جواب ناشناس : سلام قشنگم ، مرسیییی🎀🥺✨️وایییی منووو ذوقققق .....

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

جواب ناشناس :۱ : مرسیییی قشنگمممم ، نظر لطفته 🎀✨️💖۲ : ممنونم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۹هنوز حرف‌ هیونجین در ذهن فلیکس می‌چرخ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط