بازی درخون
بازی درخون 🍷🗡
پارت سه🍷🗡
ولی هیچ کدوم نظر منو جلب نمیکردن
تموم فکر و ذهنم پیش یه دختر بود
یه دختر رهگذر، همون دختری که وقتی داشتم از فرودگاه رد میشدم دیدمش!
قلب سیاه منو لرزوند..
تموم این شهر و زیر و رو کردم برای پیدا کردنش
ولی پیدا نشد
چنگی به موهام زدم و از اونجا اومدم بیرون
لعنت بهش...
خودمو انداختم رو تخت
لبخند محوی زدم
زمزمه کردم
+بلاخره پیدات میکنم دختــر کوچولو!
***
یه دوش گرفتم
امروز میخواستم به مهمونی فروش دخترا برم!
ناشناس
نمیخواستم شناخته بشم !
میخواستم ببینم چطوری وظیفه هاشونو انجام میدن..
آخرین شب بود که تو این شهر بودم..
آماده شدم
کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید
کرات و ساعتمو بستم و عطر مخصوصم و به مچ پست و رگ گردنم زدم
پارت سه🍷🗡
ولی هیچ کدوم نظر منو جلب نمیکردن
تموم فکر و ذهنم پیش یه دختر بود
یه دختر رهگذر، همون دختری که وقتی داشتم از فرودگاه رد میشدم دیدمش!
قلب سیاه منو لرزوند..
تموم این شهر و زیر و رو کردم برای پیدا کردنش
ولی پیدا نشد
چنگی به موهام زدم و از اونجا اومدم بیرون
لعنت بهش...
خودمو انداختم رو تخت
لبخند محوی زدم
زمزمه کردم
+بلاخره پیدات میکنم دختــر کوچولو!
***
یه دوش گرفتم
امروز میخواستم به مهمونی فروش دخترا برم!
ناشناس
نمیخواستم شناخته بشم !
میخواستم ببینم چطوری وظیفه هاشونو انجام میدن..
آخرین شب بود که تو این شهر بودم..
آماده شدم
کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید
کرات و ساعتمو بستم و عطر مخصوصم و به مچ پست و رگ گردنم زدم
- ۲.۷k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط