پارت
پارت ۳۶
Soha:"اهم اهم *سرفه کردن* خب شروع میکنم اول تو ترسناک جان تکرار کن سوگند میخورم تو بدی و خوبی و خوشی و ناخوشی و سالم و بیمار، فقر و پولدار با تو بمانم."
دهان مادارا باز ماند سرش را با ناباوری تکان داد:"چقد طولانی خو من مخم نمیکشه اینو حفظ کنم."
هاشیراما دست او را محکم فشار داد:"یا میگی یا..."
M:"غلط خوردم. سوگند میخورم تو بدی و خوبی و چی چی بود؟...اها خوشی و ناخوشی و سالم و بیمار و فقیر و پولدار بمونم کنارت ماه عسلم."
نیش هاشیراما باز شد:"آخییی."
Soha:"خب اقای خندون شمام همینو بگو چون حوصله ندارم دوباره بخونم."
هاشیراما خنده استرسی کرد:"ام...چی بودش؟ مادارا تقلب برسون."
مادارا پوزخند زد:"آی آی، تا تو باشی منو مجبور نکنی."
H:"الان حالیت میکنم. (همونی که قرار بود بگه، انگشتم شیکست.)"
Soha:"خب حالا بخش مهم. اقای مادارا اوچیها شما هاشیراما سنجو رو با مهریه یه دور تور سفر به بیابان های جهان و خوردن ۵۰۰ تا بستنی خرسی و رفتن به شهر بازی کودکان به عنوان همسر قبول میکنید؟"
کرک و پر مادارا ریخت:"وات؟ بیابون؟ تو کی اینا رو مهر کردی، من گو بخورم دیگه با تو بیام سفر."
H:"با پا میام تو دهنتا مادارا، عروسیو به هم نزن."
Naruto_chan(همچنان در حال قند سابیدن بنده خدا دستش درد گرفت):"عروس که نه اون یکی همین...داماد دوم رفته گل بچینه."
M:"بگو بله دیگه اینجا هوا گرمه پختم."
H:"خودت گفتی پنکه نذازیم حالا بسوز."
Soha:" و شما اقای هاشیراما سنجو ایا مادارا اوچیها را با مهریه ی ذکر شده به عنوان همسر خود قبول میکنید؟"
Naruto_chan:"خو رفته گل بچینه برا داماد جونش صبر کن اومد بله رو می- چیز...اشتباه گفتم داماد اومد بله رو میگه😂"
هاشیراما نگاهی به اطراف انداخت:"الان بگم؟"
M:"بدو بگو."
هاشیراما با ذوق دست انداخت دور گردن مادارا و نزدیک بود کله ی او را بکند توی کیک:"با اجازه ی داداشیا و خواهریای گل، بلههه."
توبیراما با خجالت دستش را گرفت جلوی صورتش:"اون یارو اون بالا داداش من نیستا بخدا، اشتب شده."
Soha:"خب شما شاهد هستید من با اختیاری که خودم به خودم دادم و همچینین نویسنده بهم داده شما رو زن و...چیز، همسر و همسر اعلام میکنم. میتونین همو ببوسید."
هاشیراما رویش را انطرف کرد:"خاک تو سرم جلو بقیه زشتهه."
M:"کجاش زشته تازه برنامه دارم."
Naruto_chan:"میگما همو نمیخواین ماچ کنین عزیزان دستم درد گرفت. صبر کنین بچه اونجاس چشاشو بگیرین بعد ماچ کنین حداقل از شما خرا بدی یاد نگیره."
هاشیراما میخواست در برود که مادارا گرفتش.
M:"در نرو بیااا، تا بوس ندادی کسی ولت نمیکنه."
ایزونا جلوی چشم های دکمه را گرفت:"نبین عمویی برات بده."
و بعد بالاخره همدیگر را بوسیدند بعد صد سال اخ دستم. توبیراما و ایزونا هم که انطرف نزدیک بود اشک شوق بریزند. ساکومو سان هم که طبق معمول کل بانک را خلی کرد روی سرشان:"بچه ها بیاین جمع کین که از دست میره عاا."
●
Naruto chan:"میگما شام کی میدن؟"
مادارا چشم هایش را تنگ کرد:"شیرینیا غیب شده من که میدونم کار تو بوده، دیگه شیرینی بی شیرینی."
Naruto_chan:"یعنی چی، شیرینی به من نمیدید خراا؟"
و تور را ول کرد روی سر هاشیراما و مادارا. حالا نوبت ایزونا بود که وانمود کند داداش مادارا نیست.
Naruto_chan:"خب دیگه بریم همگی دی جی اهنگ دافی پلی کن حال کنیم."
و همینجا رونمایی میکنیم از بهترین مجلس گرم کن منطقه که اومده بترکونه بگید ماشالا: b_dream1192@ (تا میتونید قر بدید دیگه عروسی نمیشه تو این میدون جنگ)
Naruto_chan:"عه اون مرد جذابه رو نگا اونجا. جورش میکنی برام؟" (شوهر تور کردن مجاز ولی جون هر کی دوس دارین تو توالت اینکارو نکنین.)
Naru_chan:"خب اقا جذابه شما اسمت چیه؟ ساسکه؟ دوس دختر داری؟ عه نداری."
و اینطوری شد که خانوم Naruto_chan کل تالارو با خودش بار زد. یه نگاه با هم تو کیفش بندازیم: یه جفت النگو و ست گردنبند انگشتر و گوشواره. پابند طلا...یا علی. کلی پول، ده کیلو برنج...بسم الله، چند کیلو گوشت. دمپایی؟ مایتابه؟ و لواشکایی که از من بدبخت کش رفته.
Soha:"اهم اهم *سرفه کردن* خب شروع میکنم اول تو ترسناک جان تکرار کن سوگند میخورم تو بدی و خوبی و خوشی و ناخوشی و سالم و بیمار، فقر و پولدار با تو بمانم."
دهان مادارا باز ماند سرش را با ناباوری تکان داد:"چقد طولانی خو من مخم نمیکشه اینو حفظ کنم."
هاشیراما دست او را محکم فشار داد:"یا میگی یا..."
M:"غلط خوردم. سوگند میخورم تو بدی و خوبی و چی چی بود؟...اها خوشی و ناخوشی و سالم و بیمار و فقیر و پولدار بمونم کنارت ماه عسلم."
نیش هاشیراما باز شد:"آخییی."
Soha:"خب اقای خندون شمام همینو بگو چون حوصله ندارم دوباره بخونم."
هاشیراما خنده استرسی کرد:"ام...چی بودش؟ مادارا تقلب برسون."
مادارا پوزخند زد:"آی آی، تا تو باشی منو مجبور نکنی."
H:"الان حالیت میکنم. (همونی که قرار بود بگه، انگشتم شیکست.)"
Soha:"خب حالا بخش مهم. اقای مادارا اوچیها شما هاشیراما سنجو رو با مهریه یه دور تور سفر به بیابان های جهان و خوردن ۵۰۰ تا بستنی خرسی و رفتن به شهر بازی کودکان به عنوان همسر قبول میکنید؟"
کرک و پر مادارا ریخت:"وات؟ بیابون؟ تو کی اینا رو مهر کردی، من گو بخورم دیگه با تو بیام سفر."
H:"با پا میام تو دهنتا مادارا، عروسیو به هم نزن."
Naruto_chan(همچنان در حال قند سابیدن بنده خدا دستش درد گرفت):"عروس که نه اون یکی همین...داماد دوم رفته گل بچینه."
M:"بگو بله دیگه اینجا هوا گرمه پختم."
H:"خودت گفتی پنکه نذازیم حالا بسوز."
Soha:" و شما اقای هاشیراما سنجو ایا مادارا اوچیها را با مهریه ی ذکر شده به عنوان همسر خود قبول میکنید؟"
Naruto_chan:"خو رفته گل بچینه برا داماد جونش صبر کن اومد بله رو می- چیز...اشتباه گفتم داماد اومد بله رو میگه😂"
هاشیراما نگاهی به اطراف انداخت:"الان بگم؟"
M:"بدو بگو."
هاشیراما با ذوق دست انداخت دور گردن مادارا و نزدیک بود کله ی او را بکند توی کیک:"با اجازه ی داداشیا و خواهریای گل، بلههه."
توبیراما با خجالت دستش را گرفت جلوی صورتش:"اون یارو اون بالا داداش من نیستا بخدا، اشتب شده."
Soha:"خب شما شاهد هستید من با اختیاری که خودم به خودم دادم و همچینین نویسنده بهم داده شما رو زن و...چیز، همسر و همسر اعلام میکنم. میتونین همو ببوسید."
هاشیراما رویش را انطرف کرد:"خاک تو سرم جلو بقیه زشتهه."
M:"کجاش زشته تازه برنامه دارم."
Naruto_chan:"میگما همو نمیخواین ماچ کنین عزیزان دستم درد گرفت. صبر کنین بچه اونجاس چشاشو بگیرین بعد ماچ کنین حداقل از شما خرا بدی یاد نگیره."
هاشیراما میخواست در برود که مادارا گرفتش.
M:"در نرو بیااا، تا بوس ندادی کسی ولت نمیکنه."
ایزونا جلوی چشم های دکمه را گرفت:"نبین عمویی برات بده."
و بعد بالاخره همدیگر را بوسیدند بعد صد سال اخ دستم. توبیراما و ایزونا هم که انطرف نزدیک بود اشک شوق بریزند. ساکومو سان هم که طبق معمول کل بانک را خلی کرد روی سرشان:"بچه ها بیاین جمع کین که از دست میره عاا."
●
Naruto chan:"میگما شام کی میدن؟"
مادارا چشم هایش را تنگ کرد:"شیرینیا غیب شده من که میدونم کار تو بوده، دیگه شیرینی بی شیرینی."
Naruto_chan:"یعنی چی، شیرینی به من نمیدید خراا؟"
و تور را ول کرد روی سر هاشیراما و مادارا. حالا نوبت ایزونا بود که وانمود کند داداش مادارا نیست.
Naruto_chan:"خب دیگه بریم همگی دی جی اهنگ دافی پلی کن حال کنیم."
و همینجا رونمایی میکنیم از بهترین مجلس گرم کن منطقه که اومده بترکونه بگید ماشالا: b_dream1192@ (تا میتونید قر بدید دیگه عروسی نمیشه تو این میدون جنگ)
Naruto_chan:"عه اون مرد جذابه رو نگا اونجا. جورش میکنی برام؟" (شوهر تور کردن مجاز ولی جون هر کی دوس دارین تو توالت اینکارو نکنین.)
Naru_chan:"خب اقا جذابه شما اسمت چیه؟ ساسکه؟ دوس دختر داری؟ عه نداری."
و اینطوری شد که خانوم Naruto_chan کل تالارو با خودش بار زد. یه نگاه با هم تو کیفش بندازیم: یه جفت النگو و ست گردنبند انگشتر و گوشواره. پابند طلا...یا علی. کلی پول، ده کیلو برنج...بسم الله، چند کیلو گوشت. دمپایی؟ مایتابه؟ و لواشکایی که از من بدبخت کش رفته.
- ۶۸۱
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط