دل تنگم از شهرم....از پس کوچه های بی تفاوتی و بی کسی....

دل تنگم از شهرم....از پس کوچه های بی تفاوتی و بی کسی....رنگها و دود سیاه نا آگاهی و بی بصیرتی شهرم را پر کرده است....نفس هایم به شماره افتاده ....بعض خفه این گلویم را می سوزاند....دلتنگم....روز شماری می کنم تا قرارمان...تا مهمانی پاکتان تا بغض فروخورده ام را بشکنم....و هوای پاک شلمچه دم خسته ی مرا جانی ببخشد ...
می خواهم اشک بریزم....و درد دل باز بگویم.....دلم تنگ است شهدا کی این دوازده روز به پایان میرسد...
پ ن : دارم لحظه شماری می کنم برای سفر راهیان....البته شاید اصلا نرسم برای خودم باشم :/
دیدگاه ها (۱۳)

پایتخت ایران

یک نازل کوچک برای چند کار بزرگ! 💧با تفنگ کارواش خانگی Direct...

این آدم ساده خونه ۳٠ میلیاردیش رو تو ایران فروخته و مهاجرت ک...

برای

گاهی

جامعه

🎥 روایت بانوی آذربایجانی از سختی‌های مسلمان بودن در جمهوری آ...

هر چیزی که

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

به خاطر منافع ملی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط