فقیر بودم

فقیر بودم .
بعد از هشت ساعت کار کردن ، رها شدم .
بعد از سه ساعت درس خوندن ، سرکوفت خوردم .
و بدنِ بی جانم به سمت خانه راه افتاد در هوای تاریک .
از اتاقم متنفر بودم .
رفتم حموم ...
آب رو باز کردم و یک تیغ صورت تراشی رو توی گردنم فرو کردم و چشمامو بستم .
دیدگاه ها (۰)

فقر توی زندگیش ، شاید دست کمی از سرطان نداشت .فقر ، فقط نداش...

نمی‌دونم ترک جسم بود یا چی .اما اون موقع اصلا هیچی نمیتونست ...

همه از روح حرف میزنند .اما کسی نمیگه روح واقعاً چیه روح یعنی...

قهوه خانه

[♡part³♡]بعد از ساعت ها رانندگی بلاخره رفتم‌ خونه،ساعت نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط