خدا مے داند

خدا مے داند
چند نفر
همین ساعت ها
توی اتاقشان باران مے آید
سیل راه مے افتد و
فردا صبح
مجبورند با لبخند
تظاهر کنند
که هرگز دلشان
براےهیچ کسی تنگ نمےشود...
دیدگاه ها (۱)

اگردوست منیکمکم کنتا از پیشت بروم .اگر یار منیکمکم کنتا از ت...

نور مهم‌تر از چراغ استشعرمهم‌تر از دفتر استو بوسه مهم‌تر از...

آنقدر که از دست دادن چیزے، ما را افسرده مےکند، از داشتن همان...

شعر بهم مے ریزد زمانے که براے پیدا کردن خودمواژه ها را زیر ر...

فرداصبح بود.نه آن صبح آرام با نور طلایی. نه.صبح در عمارت فان...

تمامِ روز خودم را با هر چیزی سرگرم می‌کنم؛با شلوغی، با آدم‌ه...

آخرین بحث پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط