نشسته ام که برای تواززمانه بگویم
نشسته ام که برای تواززمانه بگویم
منی که زاده شدم شعرعاشقانه بگویم
عزاگرفته ام ازاینکه بایدآخرشعرم
ازآن دمی که توهم میشوی روانه بگویم
به غم نشسته چنان باورم که ازاین پس
به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم
برای بی کسی ام بس همین که حرف دلم را
نشدکه برای کسی جزاثاث خانه بگویم
بمان،انارشکسته ام که غمم را
به این بهانه برای تودانه دانه بگویم:-(
منی که زاده شدم شعرعاشقانه بگویم
عزاگرفته ام ازاینکه بایدآخرشعرم
ازآن دمی که توهم میشوی روانه بگویم
به غم نشسته چنان باورم که ازاین پس
به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم
برای بی کسی ام بس همین که حرف دلم را
نشدکه برای کسی جزاثاث خانه بگویم
بمان،انارشکسته ام که غمم را
به این بهانه برای تودانه دانه بگویم:-(
- ۶۰۱
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط