امشب از آسمان شعرهای من باران می بارد

امشب از آسمان شعرهای من باران می بارد
چترت را ببند
با من قدم بزن
تمامی سطرهای دفترم را
شعرهایم را به بوی خودت آغشته کن
دستی بکش به روی واژه هایم
قافیه ها را باخته ام
در مصرع های دلتنگی
گیر افتاده ام
رهایی ببخش
نبودنت را از بیت هایم بردار
در جای خالیشان ستاره بذار
منهم ماهتاب را به پایکوبی دعوت می کنم
خیس از باران شعرها شدیم
بیا زیر این جمله کمی بایستیم
»قد آغوش همیم
دیدگاه ها (۱)

جمعه ها آدم حس و حال عجیبی پیدا میکند!شاید کمی بغلی و بهانه ...

بعضی آدم ها قدم زنان پا به زندگی ات می گذارندنگاهشان می کنی ...

غرق شدن،اتفاق بدیستمگردر آغوش تو ...

من دیگر برای خودم نیستم و نمیدانیبرای تو بودنچه لذتی دارد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط