unknown

unknown
part⁶


نارا:این حس شیشم نیست ، اسمش تجربه است، تجربه

سوهی: به هر حال درو باز کن منتظرم

نارا : سلام ، بیا تو

سوهی:آیشششش نمیدونی چه روز افتضاحی بود

نارا: همیشه همینو میگی

سوهی : خب خب ببین چی آوردم

نارا: سوهی ، تو با یه آبجو مست میشی یعد دو تا بطری ورموت خریدی؟!؟

سوهی: هی باشه حالا ، فهمیدیم خیلی جنبه ات توی الکل بالاست ، ول کن این حرفا رو بیا امشب بریم تو حال و هوای خودمون

نارا رفت و دو تا لیوان آورد، در اولین بطری رو باز کردم و برای خودم و نارا ریختم

سوهی: به سلامتی زندگی خسته کننده گُهوارم
همه رو یه جا دادم بالا ، نارا با چشم هایی که انگار میدونه قراره چه اتفاقی بیفته بهم نگاه می‌کرد
میخواستم لیوان ۴ ام رو بدم بالا که از دستم افتاد و شکست

نارا همینوطور که داشت شیشه های خرد شده رو جمع میکرد گفت :
هی، بهت میگم بی جنبه ای نگو نه

سوهی :نارا به نظرت گناه من چی بود که زندگیم اینجوری شد

نارا : سوهی دوباره شروع نکن . جفتمون میدونیم با این کار فقط روح و روان خودت رو خسته تر میکنی

سوهی:


ادامه دارد....



یه حمایت به ما نمیرسه؟

#fake
#fiction
#فیکشن
#فیک
دیدگاه ها (۰)

#bts

unknown part⁵سوهی : متاسفانه خیر ، روالش همین بوده و هست با ...

Otagh baghli Part 33 (پرش زمانی بعد از جلسه )یکی یکی داشتن ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط