" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۴

ویو جونگکوک
وقتی النا رو تو فروشگاه دیدم از تعجب خشکم زد هم تعجب کرده بودم هم اعصبانی بودم ولی وقتی چشمم به دختر کوچولوی کنارش خورد اعصبانیتم فروکش شد چه قدر خوشگل و ناز بود بعد از اینکه پول اسباب‌بازی رو حساب کردیم النا هلن رو بغل کرد و از اونجا رفت بیرون ، منم دست جیهون رو گرفتم و از اونجا خارج شدم بعدش رفتیم کیک گرفتیم و به خونه رفتیم ......داشتم با تلفن حرف میزدم و اون طرف تر جیهون داشت کیک میخورد

_ سریع اونارو بررسی کن نزار هیچ طرحی بدون بررسی کامل و دقیق ، تأیید بشه

♤ بابا تو یه دروغگویی

تلفن رو قطع کردم و رفتم پیشش

♤ قبلا بهم گفتی وقتی ۵ سالم بشه مامان برمیگرده

_ مامانت وظیفه مهم برای نجات دنیا داره قبلا بهم زنگ زد گفت اضافه کاری داره و نتونسته به آخرین قطار برسه

♤ پس فردا برمیگرده ؟

_ ممکنه

جیهون چنگال رو به کیکش زد و قسمتیش رو اورد سمت دهنم و منم خوردم ازش

♤ شیرینه ؟

_ خیلی شیرینه ( لبخند )

ویو راوی
فردای اون روز النا هلن رو بیدار کرد و لباساش رو پوشوند و باهم رفتن مهد کودک جدید ، جونگکوک هم جبهون رو بیدار کرد و اماده اش کرد و باهم رفتن سمت مهدکودک جدید ، النا از ماشین پیاده شد و کیف کوچولوی هلن رو گذاشت رو دوشش و دست هلن رو گرفت و باهم رفتن داخل و بعد از چند دقیقه جونگکوک هم دست جیهون رو گرفت و رفت تو

ویو املیا
وارد مهد کودک شدم وقتی مربی مهد رو دیدم بهش سلام دادم و اونم ما رو به داخل کلاس حمایت کرد ، رفتیم و سر یکی از میزها نشستیم کمی که گذشت دونفر وارد شدن وقتی دیدمشون شوکه شدم ، جونگکوک و پسرم بود و دقیقا اومد روبه رومون نشست

+آهای بکش کنار نمیبینم

_ میخواستی اینقدر ریزه میزه نبودی

+به کی گفتی ریزه میزه ؟

_ به جنابعالی

+حداقل عین جنابعالی غول هفت سر نیستم

مربی بلاخره اومد تو و به همه سلام گرد و به هر میز یه کاغذ داد

... : از شما میخوام همراه با والدینتون نقاشی با موضوع خانواده و گرمای زندگی بکشید

همه شروع به کشیدن کردن منم به هلن کمک کردم بعد از ۱ ساعت بلاخره تموم شد و نقاشی ها رو از یه بند اویزون کردن که بهترینشو انتخاب کردن با دیدن نقاشی جونگکوک اینا که کاملا سیاه بود رفتم پیشش

+نقاشی سیاه چیه دقیقا ؟

_ این سبک نقاشی بسیار عمیق و پرمفهومه هرکسی قابلیت درکشو نداره

+ ههه نه خیرم شما درک فهم اینی که یه مسابقه بچگونه اس و برای درک بیشتر رابطه ی خانواده اس رو نداری نگاه کن پسرمو چه قدر ناراحته( پوزخند)

_ پسرمو .....ببخشید اونموقع دخترتو انتخاب کردی چرا به فکر پسرت نبودی

+اولا من انتخاب نکردم قاضی کرد دوما از خون و گوشت منه

... : خب خب .....برنده بهترین نقاشی میرسه به هلن و مادرش جئون النا

+ شما برو سیاهتو درک کن

بعد از اینکه جلسه معارف تموم شد والدین رفتن دم در با پا به پای جونگکوک یه لگد زدم تا دلم خنک بشه و بعدش سریع از اونجا فرار کردم

_ اخخخ .....جرعت داری وایسا

شرط
۱۲ لایک
۱۰ کامنت
۳ بازنشر
دیدگاه ها (۱۲)

بچه ها اگر شرط های هر دو پارت رو برسونین فردا ۶ پارت براتون ...

تو سرنوشت منی اسلاید دوم کیک هلن اسلاید سوم کیک جیهون اسلاید...

" تو سرنوشت منی "پارت ۳ ویو النادست هلن رو گرفتم و باهم رفتی...

تو سرنوشت منی "پارت ۱[ علامت النا +علامت جونگکوک _ علامت لید...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲ویو النا همراه هم سوار ماشین شدیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط