نمیتونم راجبش حرف بزنم چون برام خفه کنندهست چون برام ه
نمیتونم راجبش حرف بزنم! چون برام خفه کنندهست، چون برام هضم نشده، چون نمیشناسم، چون اولین باره، چون توانشو ندارم، چون هر طوری که فکر میکنم بدون دلیله، چون کسی گوش نمیده، چون مزخرفه، چون طولانیه، چون هیچجوره نتیجه نمیده، چون خیلی وقته که همینه، چون هیچ شروعی نداشت و نمیتونم پایانی واسش بسازم، چون ناراحتم و ناراحتم میکنه، چون نمیتونم بابتش گریه کنم. ولی هرچی که هست اگه نتونم از پسش بربیام مطمئنم که تموم میشم...مطمئنم که میمیرم!
نمیتونم باهاش دستو پنجه نرم کنم، نمیتونم از پسش بربیام، نمیتونم بیخیالش بشم، نمیتونه به زمان بسپرمش، نمیتونم با اشک ریختن حلش کنم، نمیتونم راه حلشو پیدا کنم، نمیتونم از این وضعیت در بیام.
من خیلی خیلی راجبش خستم!
نمیتونم باهاش دستو پنجه نرم کنم، نمیتونم از پسش بربیام، نمیتونم بیخیالش بشم، نمیتونه به زمان بسپرمش، نمیتونم با اشک ریختن حلش کنم، نمیتونم راه حلشو پیدا کنم، نمیتونم از این وضعیت در بیام.
من خیلی خیلی راجبش خستم!
- ۵۲۵
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط