باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفت

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفت
ماه با دیدن تو خنده به رویت زد و رفت

ماه در کنج افق خیره به چشمان تو شد
همدم باد صبا بوسه به کویت زد و رفت

دست خورشید زده نور محبت به سرت
بوسه بر روی لب زمزمه گویت زد و رفت

عشق از کوچه دل عشوه گری کرد و گذشت
ناز خود از دل آیینه به سویت زد و رفت

آسمان رعد محبّت به سر بوته فشاند
عطر شبنم به تن پاک نکویت زد و رفت

عشق با فکر غزل جامه به گل زار سپرد
بیت زیبای غزل خامه ز بویت زد و رفت

سبز شد خانه‌ی دل از گذر هاله‌ی عشق
بوسه شوق بر آن سیب گلویت زد و رفت

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

عاشقی کن! که هنر نیست به تن بالیدناز هر آغوش به آغوش دگر غلت...

من به بوسیدن لب های تو معتاد شدمیا بیا ترکم بده، یا جور کُن ...

این غزل شور تمنای تو دارد... به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد...

صبح باران که بگیرد تَرِ باران نشویخیس از بارش پی‌درپی گیلان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط