دستانت بستری از پر

دستانت بستری از پَر
که هنگام غلبه‌ی خستگی
برآن پلک می‌بندم.
دستانت، ذات شعرند در فُرم و معنا..
بی‌دستانت نه شعر بُود، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می‌گویند !

#نزار_قبانی💚
دیدگاه ها (۰)

از رهایی هر زمان بودم اسیر عالمیفارغم از هر دو عالم تا گرفتا...

عشق نباید التماس کند، عشق نباید تمنا کند. عشق باید قدرت لازم...

‏گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش...

هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیستکه زمان از دستش در برود و شما را ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨چندین ساعت، به همین روال گذشت...

The sound of bells part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط