زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور«۲۳»
یهو دراکن و میتسویا ضاحر شدن*
کوکو:: عه..
دراکن:: ظاهرا نقشمون جواب داد
میتسویا:: چیکوو میتونی بیای
زاهر شدم*
ران؛: الان چه خبره؟؟
کیساکی:: چی شدد؟؟
کوکو:: دیدین گفتم زیر سره چیکو عه
چیفویو محکمممم بغلم کرد*
چیفویو:: چیکووو نگرانم کردیی
باجی:: اینا هیچ.. دراکن منظورت از نقشه چی بود
من:: نقشه کشیدم که دیگه شماها با هم دعوا نکنین و دوست باشین
هانما:: هاااااا؟؟؟
اینوپی:: یه جورای کاره خوبی کرد
کوکو:: منو اینوپی که اصلا دوست نیستیم ما دوس پس__( اینوپی جلو دهنشو گرفت*
اینوپی:: ببند گالرو
مایکی پرید بغله دراکن*
مایکی:: کِن چینننن
مایکی لبه دراکنو بوسید*
دراکن سرخخخ شد*
دراکن:: م.. مایکییییی💢
مایکی خندید*
باجی:: به نظرم بهتره هممون تا مدتی بریم همون ویلا
کوکو:: فک نکنم بتونم کیساکیو تحمل کنم
کیساکی:: دادا منو چی کار داریییی
کازوتورا:: بهتره دیگه بگم همه چی تقصیره کیساکیه
مایکی و باجی:: اخیششش مارو ول کردد
کیساکی:: بابا چیکارتون کردمم🥲
چیفویو:: باشه فقط این دختر کوچولو باید تنبی بشه
همه:: چرااا؟؟
چیفویو به کله خونه اشاره کرد *
من:: 🥺🥺
چیفویو:: چند روز گوشی بی گوشی ( گاهی گوشیشو بهم میده که کارتون ببینم*
من:: ولی نی چاننن
چیفویو:: نهه
من:: 😞😞
رفتیم ویلا*
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۰)

بابابزرگمه با این که وحشیه ولی خب نزدیکش شی اخرین چیزی که می...

چویا جونمهنزدیکش شی با روی شیطانیم طرفی🔪🔪🔪

فئودور

زندگی عذاب اور «۲۲»هانما:: به من ربطی نداره اینوپی:: انقدر...

خانواده ی من (توکیو رونجرز)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط