خاک هرشب دعا کرد، ازته دل خدارا صدا کرد

خاک هرشب دعا کرد، ازته دل خدارا صدا کرد
شب آخر دعایش اثر کرد، یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
خدا تکه ای از خاک را برداشت، آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستش ورز داد، روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد، پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبختم، من همان نورم
پس چرا گاهی اوقات از خدا دورم؟
دیدگاه ها (۱)

سبحان الله

نیا باران زمین جای قشنگی نیستمن از جنس زمینم خوب میدانمکه گل...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت پنجم | راز حیواناتا....

رقص سایه‌ها | پارت ۲۳: بیداری در قلمرو تاریکیسرم مثلِ یه پتک...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۳: بیداری در قلمرو تاریکیسرم مثلِ یه پتک...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁷نور آفتاب از لای پرده افتاده بود روی...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

P : 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط