_ته ته جونمممم... عشقممم کوجایی؟تهیونگییییی (با داد و یکم
_ته ته جونمممم... عشقممم کوجایی؟تهیونگییییی (با داد و یکم ترس)
+هپی برث دی تو یوووووووووو هپی برث دی تو یووووووو هپی برث دی تو یووووووووووووووو(اهنگ تولد رو خوند مثلا و همزمان چراغارو روشن کرد)
_*ذوققققققققققققققققق*
《ویو کیوتعلی *خودم》
تهیونگ همینطور داشت قدم قدم و اروم میرفت نزدیک جونگ کوک و وقتی رسید بهش شمع ها رو روشن کرد و گفت..
+اول ارزو کن و بعد شمع ها رو فوت کن...
_خب من ارزو میکنم که بتونم یه روز با تو ازدواج کنم و تا همیشه عاشقه همدیگه بمونیم و باهم پیر بشیم(خجالت فراوان و ذوق)
+حتما اینطور میشه..(زیر لب جوری که جونگ کوک نشنوه)
+خب الان شمع هارو فوت کن تا کادوت رو بدم(نینی🍼)
_*فوت کرد*
+کیک رو گزاشت روی میز و رفت جلوی جونگ کوک
+جئون جونگ کوک...بهترین دوست پسره دنیا..(حلقه رو داشت از تو جیبش در میاورد)ایا شما مایلید(زانو زد)که با من یعنی کیم تهیونگ بزرگ ترین مافیای کره ازدواج کنید؟(خجالت و استرس)
_جونگ کوک بی صبرانه گفت:بعلههههههههههه(باذوق خیلی خیلی خیلی زیاددددد)
《ویو کیوتعلی *خودم》
خب بعد از این حرفه جونگ کوک ، تهیونگ حلقه رو دست جونگ کوک و خودش کرد و بعد لبهای جونگ کوکیش رو بوسید💏(به کیرمم نیست که گذارش کنید رباتم فعاله کیرتون میکنم)
《اینجاش اسماته اگه میخواید بیاید دایرکت بگید اسمات میخوام》
بعد از اون اتفاق(قسمت اسمات رو میگم)جونگ کوک ۱۳۵۷۹۹۷۵۴۲۲۵۵۷۸۹۶۴۳ باردار شد و و در اخر زندگیه خوبی رو کنار همدیگه گذروندن...
The End
پایان...☆
خب دوستان این پایان شادش بود لایکارو به ۱۸ تا برسونید تا پارت بعد که پایان غمگینه رو براتون بزارم
و اینگه اگه اسمات میخواید داخله کامنتا بگید براتون تو دایرکت بفرستم... پارت اسماتش کلا یه پارته جداعه که حتما باید خونده بشه چون یه ماجرایی داخلش داره💏😈 نظرم عوض شد نمیزارمقسمت اسمات رو
خب دوستان تمام شد ولی من پایان غمگینش رو بیشتر دوست دارم ..
+هپی برث دی تو یوووووووووو هپی برث دی تو یووووووو هپی برث دی تو یووووووووووووووو(اهنگ تولد رو خوند مثلا و همزمان چراغارو روشن کرد)
_*ذوققققققققققققققققق*
《ویو کیوتعلی *خودم》
تهیونگ همینطور داشت قدم قدم و اروم میرفت نزدیک جونگ کوک و وقتی رسید بهش شمع ها رو روشن کرد و گفت..
+اول ارزو کن و بعد شمع ها رو فوت کن...
_خب من ارزو میکنم که بتونم یه روز با تو ازدواج کنم و تا همیشه عاشقه همدیگه بمونیم و باهم پیر بشیم(خجالت فراوان و ذوق)
+حتما اینطور میشه..(زیر لب جوری که جونگ کوک نشنوه)
+خب الان شمع هارو فوت کن تا کادوت رو بدم(نینی🍼)
_*فوت کرد*
+کیک رو گزاشت روی میز و رفت جلوی جونگ کوک
+جئون جونگ کوک...بهترین دوست پسره دنیا..(حلقه رو داشت از تو جیبش در میاورد)ایا شما مایلید(زانو زد)که با من یعنی کیم تهیونگ بزرگ ترین مافیای کره ازدواج کنید؟(خجالت و استرس)
_جونگ کوک بی صبرانه گفت:بعلههههههههههه(باذوق خیلی خیلی خیلی زیاددددد)
《ویو کیوتعلی *خودم》
خب بعد از این حرفه جونگ کوک ، تهیونگ حلقه رو دست جونگ کوک و خودش کرد و بعد لبهای جونگ کوکیش رو بوسید💏(به کیرمم نیست که گذارش کنید رباتم فعاله کیرتون میکنم)
《اینجاش اسماته اگه میخواید بیاید دایرکت بگید اسمات میخوام》
بعد از اون اتفاق(قسمت اسمات رو میگم)جونگ کوک ۱۳۵۷۹۹۷۵۴۲۲۵۵۷۸۹۶۴۳ باردار شد و و در اخر زندگیه خوبی رو کنار همدیگه گذروندن...
The End
پایان...☆
خب دوستان این پایان شادش بود لایکارو به ۱۸ تا برسونید تا پارت بعد که پایان غمگینه رو براتون بزارم
و اینگه اگه اسمات میخواید داخله کامنتا بگید براتون تو دایرکت بفرستم... پارت اسماتش کلا یه پارته جداعه که حتما باید خونده بشه چون یه ماجرایی داخلش داره💏😈 نظرم عوض شد نمیزارمقسمت اسمات رو
خب دوستان تمام شد ولی من پایان غمگینش رو بیشتر دوست دارم ..
- ۹۸۵
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط