نمیدونم دلم تنگه!؟ نمیدونم هوا گرمه !؟ نمیدونم تنم خسته س

نمیدونم دلم تنگه!؟ نمیدونم هوا گرمه !؟ نمیدونم تنم خسته س!؟ چرا لب های من بسته س!؟ اگه واشه گله داره ، یا از تنهایی بیزاره!؟ فقط میدونم حالم بده ، خدا شاید برام فکرای بد کرده!
هر چی هست از طاقت من خارجه ، دیگه گرمای دستامو حس نمیکنم ، دستم که میاد بالا سیگارو روی لبم بذاره حس میکنم صورتم رو به فریزر نزدیک کردم ! نکنه تو ترکم!؟
_ترک چی!؟ من که فقط سیگار میکشم ، خیالِ بی خیال شدنشم ندارم!
دلم چقدرررر بارون میخواد ، که بخوره رو صورتم ، بشوره ببره هرچی که هست! حس تنهایی، گرما ، دل گرفتگی ، ... همه رو
ببار بارون ، حالا که دلتنگتم ببار ... «وحید.م»
دیدگاه ها (۳)

رمان :قرارداد سرنوشت

Custom bride part : 6

روزهای عجیبیههم زود میگذره، هم اصلا نمیگذرهحس مرده متحرک دار...

👑 پارت ۲۶👑 💛 بردیا💛 یه گوشه پارک کردم و سرمو رو فرمون گذاشتم...

تا نفس هست کنارت هستم محمدم. دلیل بودنمعزیزترینم. بود و نبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط