part:8

part:8

زمان 7:00شب خانه ات وبرادرش
صدای زنگ گوشی اومد و ات رفت سمت گوشی جواب داد
نامجون: سلام خواهر کوچولو خوبی (خوشحال)
ات: ممنون بگو(سرد)
نامجون:یااا ات انقدر باهام سرد نباش می‌دونم زمانی که باید پیشت میموندم اما نموندم معضرت می‌خوام اما ازش خیلی وقت گذشته بیا تمومش کنیم چون از این به بعد دیگه تنهات نمیزارم
ات:خب(سرد)
نامجون: دارم میام خونه تا ساعت 21:35دقیقه میرسم خونه دلم برات تنگ شده...از بیرون غذا میگیرم بیام بخوریم
ات:باشه میبینمت خداحافظ
زمان9:35خونه ات وبرادرش
ویو نامجون:
رمز در رو زدم رفتم داخل دلم برای خونه و ات تنگ بود سریع ات رو صدا زدم
نامجون:ااات خواهر کوچولو اوپات اومده

ادامه دارد
لایک❤️
کامنت 💖
دیدگاه ها (۲)

part:7دانشگاه ملی سئول (اسلاید دوم)ساعت 9:00صبحویوهیونجین(دو...

part:6ات:ممنون که کنارمی اوپا(چشمای خیس و صدای بقضی)نامجون: ...

هفت نگاه

جونکوگ مافیای من پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط