part

part30
.
.
+امروز قرار بود رو موزسک اول کار کنیم نه؟ حالا که نرفتیم چی میشه؟
یونجون چاپستیکشو از دهنش در اورد و با دهن پر گفت
_خودمم نمیدونم احتمالا عقب بمونیم
+گیتار داری؟
_گیتار؟
+اره گیتار، حالا اکوستیک باشه بهتره
_برا چی میخوای؟ میخوای تمرین کنی؟
+تمرین؟ منو دست کم گرفتیا مستر چوی! میخوام لیریک بسازم داری یا نه؟
_خب خودم ندارم ولی...
+ولی چی؟
یونجون چاپستیکشو روی میز گذاشت
_ولی بومگیو داشت
قشنگ معلوم بود چقدر اوردن و یاداوری اون اسم برا یونجون زجر اوره
+اوه.. پس نمیخواد.. حالا پیدا میکنیم
_نه
+چی؟
یونجون از روی صندلی پا شد
_میتونیم با همون ادمه بدیم
+یونجونا! مطمئنی مشکلی نداره؟
یونجون سکوت کرد، مشکل داشت.. خیلیم مشکل داشت ولی حس میکرد با بوم میتونه تحملش کنه
_اره مطمئنم
به اتاق بوم رفت و کلیدشو از کمدکنار در برداشت
_همینجا بمون بیارمش
و در اتاقو باز کرد و بالاخره بعد کلی کلنجاررفتن با خودش وارد اتاق شد، نگاهی به اطراف انداخت و حس کرد قلبش فشرده میشه.. چشمش به تخت بومگیو افتاد.. یاد اون اون روزایی افتاد که از پنجره بومو صدا میزد تا برن مدرسه، روزایی که برای بیدار کردنش یه لیوان اب میریخت روش و بومگیو هم عصبانی غر غر میکرد و بعد میخندیدن... صدای خندیدنش... صدای خندش تو گوشش پیچید دستشو روی گوشش گذشات و چند باری ضربه زد تا صدا قطع بشه
(فقط گیتارو بردار و برو!)
به سمت گوشه اتاق رفت و پارچه روی گیتارو کنار زد... اون گیتار..
(بوما! یادته روزای تعطیل برام گیتار میزدی؟)
گیتارو برداشت و میخوااست بره بیرون که چشمش به دفترچه روی میز افتاد ولی زود نگاهشو گرفت و از اتاق بیرون رفت و دوباره درشو قفل کرد
_بیا یکم قدیمیه ولی هنوزم کار میکنه
+مشکلی نیست فقط آمادگیه اولیه ست
یونجون گیتارو به بوم داد تا گرد و خاکشو تمیز کنه
+اوه خدای من! این واقعا خوشگل و خفنههه! وایب راک میده!
(یعنی بومگیو هم راک دوست داشت؟)
_اره.. قشنگه
یونجون با یه لبخند فیک به گیتار خیره شد
+یونجونا... خوبی؟ میگم.. اذیت نمیشی؟
_میدونم.. دوست دارم از هرچی که مربوط به اونه فرار کنم.. هرکاری کردم نتونستم فراموشش کنم حتی بعد از اون قضیه سر خاکشم نرفتم ولی الان.. اونقدرام وحشتناک نیست. نمیخوام ازش فرار کنم.. میخوام باهاش کنار بیام.. راستش همش فکر کردم چرا این حسو دارم ولی کنارت حس شجاعت مضخرفی دارم
بوم با حرف اخر یونجون تک خنده یا کرد
+میتونب رو من حساب کنی.. من همینم دیگه!
_اره یه پررو رومخ
بوم نگاه معنا دار و خطرناکی به یون انداخت
_باشه باشه، حالا صالا بلدی باهاش کار کنی؟
بوم گیتارو تو دستش تنظیم کرد
+حالا میبینی، میخوام یه اهنگ خاص بزنم
انگشتاشو اروم روی گیتار حرکت داد و صدای زیباش تو محوطه پخش شد، تکه ای از موسیقی که خودش ساخته بود رو زد و همزمان باهاش سرشو تکون میداد
(این اهنگ... چقدر آشناست)
به بوم که به خاطر تکون دادن سرش چتری هاش چشمای بستشو پوشونده بود و غرق نواختن بود خیره شد
(نکنه.... همونه!)
دیدگاه ها (۲)

part31. . فلش بکبومگیو بعد نواختن آخرین قطعه چشماشو باز کرد ...

چند تا از عکسای اعضا برای البوم اریرانگبچه ها اولا به همتون ...

part29. . یونجون بوم رو بلند کرد و روی تخت خودش گذاشت و لباس...

اولین تیزر رسمی موزیک ویدیو swimاپدیت توییتر بیلبورد با اعلا...

part32. . وقتی چشماشو باز کرد که هوا تاریک شده بود نمیدونست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط