مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند

مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
دیدگاه ها (۱)

در باغی می خرامید آن آهوی رمیدهدامن کشان می رفت گل ها را چید...

تو آمدی ز دورها و دورهاز سرزمین عطرها و نورهانشانده‌ای مرا ک...

آمدن سرکوه تو ضرور است مراچو ز پا بیافتمبا سر می آیم🐣

خوبی که ز حد گذرد هرکسی ام خیال بد بردوالله تو بگو نزدیک تر ...

کهن شود همه ی کس رابه روزگار ارادتمگر مرا که همان عشق اولست ...

زهر تو ز زهر هر جانوری بد تر است پس زهر آن ده هر چیزکه دردش ...

گر مرا ترك کنی ، من ز ِ غمت می‌سوزمآسمان را به زمین ، جان ِ ...

Attar050511

دل خوش باور من اسیر بخت بده پیر شدم ز روزگار این حال بدبخت م...

او قبر مرا میکند و من نگرانزخمی شدن انگشت هایش بودم...تف به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط