خودِ کهنه، خودِ نو

خودِ کهنه، خودِ نو

یک جایی در زندگی آدم باید راهنما بزند، آرام آرام بیاید کنار جاده بایستد. بعد که ایستاد از ماشین پیاده شود برود در عقب را باز کند رو کند به خودِ کهنه اش و بگوید بفرمایید پایین. باید رو کند به خود منفی بافش، به خود اهل شکایتش، به خود بی جنبه اش، به خود قدرنشناسش و بگوید که پیاده شو. باید خیلی بی تعارف زل بزند به چشم خود قدیمی اش و توضیح بدهد که دیگر ادامه این وضع ممکن نیست و زمان خداحافظی رسیده. آنوقت خود کهنه اگر پیاده نشد باید دستش را دراز کند و یقه خود کهنه را بگیرد و بیاندازدش بیرون. لازم شد وسایلش را هم از صندوق بردارد پرت کند جلویش. بعد هم خود کهنه را رها کند کنار همان جاده برود دوباره بنشیند پشت فرمان. راه بیافتد در جاده. در آیینه به پشت سر هم نگاه نکند. راه بیافتد به جستجوی خودی نو. بگردد دنبال خود نویی که قدرشناس و سپاسگزار باشد. خود نویی که قدر لحظه لحظه زندگی را بداند. خودی که آرامش بیاورد. خودی که لبخند بیاورد. خودی که اهل مهربانی باشد. خودی که جایی کنار جاده ایستاده است به انتظار. خودی که تا خود کهنه هست سوار نخواهد شد.
دیدگاه ها (۱)

از خوردن ترشیجات در شب پرهیز کنید !⛔ ️خوردن سرکه و ترشیجات د...

برای جذب بهتر آهن به جای مصرف قرصهای شیمیایی فولیک اسید که ب...

حالا دیگر آنقدر تو زندگی به مرحله ی بیچارگی رسیده امکه بدانم...

یک آقایی بنام "بدخشانی" ساکن هلند اهل افغانستان یک ودکا به ب...

پارت ۹اوبیتو بعد از آغوش گرمی که 'استاد' به او هدیه داد، احس...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :انسان عاقل، در انجام ه...

part4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط