سیلام سیلام فقط منم که پارت میدم
سیلام سیلام. فقط منم که پارت میدم؟🗿🚬
پارت13♡(اگه نباشی...)
(روی پشت بوم.)
ایزوکو:کاچان من...عام...نمیدونم چرا...اما...خوشحالم که اون کار رو انجام...دادیم...
لپای ایزوکو قرمز شد و ادامه داد:ولی خیلی ناراحتم که ایزاوا سنسی شغلش رو به خواطر ما به خطر انداخته.
باکوگو:اه همش تقصیر اون نفله دوتیکس که باهام دعوا راه انداخت.💢اخه تو نه میدونی قضیه چیه نه به تو ربط داره به تو چه میای دعوا راه میندازی.
ایزوکو:کاچان اینجوری نگو تقصیر اون نیست هرکی بود وقتی که با اون صحنه مواجه میشد بد برداشت میکرد......راستی تودوروکی کون از کجا فهمید؟
باکوگو:همش تقصیر اون نفله کله قارچیه اون یه هو اومد تو اتاق و قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم جیغ زد و خب بعد همه فهمیدن.
ایزوکو:بهش نگو نفله کله قارچی درست نیست.
(من:چرا اتفاقا کاملا درسته😒)
ایزوکو ادامه داد:خب اون اتاق جفتی منه ممکنه صدامون رو شنیده باشه و خب نگران شده باشه.
ایزوکو لپاش قرمزتر شد زانو هاش رو بغل کرد صورتش رو پشت زانو هاش قایم کرد و با خودش گفت:مگه چقدر صدامون بلند بوده که اوراراکا چان شنیده؟کاچان واقعا چیکار کردی؟تو به منقول داده بودی اروم انجام بدی.
(من:هیچ قولی وجود نداشته.😀)
ایزوکو:بهتره بریم بخوابیم.
باکوگو:نکنه مخت تاب برداشته نفله یکی دو ساعت دیگه باید پاشیم بریم مدرسه.
ایزوکو:راستی اینا رو چیکار کنم؟
باکوگو:چیا رو؟
ایزوکو:خببب(دستش رو گذاشت روی گردنش*منظورش کیس مارکه*)
باکوگو:اها...نمیخوای برای من باشی؟
ایزوکو دستاش تو هوا به معنای منظورم این نیست تکون تکون داد و گفت:نه نه کاچان اینطور نیست منظورم این نبود بد برداشت نکن خب...قرار بود این موضوع مخفی بمونه.
باکوگو:تچ...خب جوراب شلواری بپوش ولی برای گردنت ایده ای ندارم.
ایزوکو:منم ایده ای ندارم. بزار از بقیه هم بپرسیم شاید اونا ایده ای داشته باشن.
دیگه بعدش بلند شدن و رفتن تو سالن اصلی که دیدن بچه ها دارن صبحانه میخورن. اونا هم نشستن سر میز و خب جو یکم سنگین بود.
بعدش ایزوکو تبدیل شد به🍓و با کلی خجالت پرسید:بچه ها...بنظرتون اینارو(دستش دو گذاشت رو گردنش)چیکار کنم؟
مینتا:ادم کاری که کرده رو که مخفی نمیکنه.*ایزوکو با این حرف مینتا از یک🍓به لبو ارتقا پیدا کرد.*
مینتا توسط همه مورد ضرب شتم قرار گرفت.
جیرو:میتونیم یه کاری کنیم که بنظر بیاد گردنت اسیب دیده.
ایزوکو:خب...چکار؟
جیرو:خب با بانداژ توری پانسمان میکنیم که انگار اسیب دیده.
کامیناری:راست میگه من برای هالویین این روش رو انجام دادم.
بعدش جیرو و کامیناری براش گردنش رو پانسمان کردن و باکوگو هم نظارت میکرد که کامیناری کار اضافه ای نکنه و پانسمانش واقعی بنظر میومد. بعد از اینکه کار تموم شد همه راه افتادن برن سر کلاس. و رسیدن کلاس. ایزاوا اومد سرکلاس.
ایزاوا:میدوریا گردنت چی شده؟
همه تو ذهنشون:یعنی واقعا ایزاوا سنسی یادش رفته؟؟؟
ایزوکو تبدبل ابر🍓
ایزاوا:اها..ا..حواسم...نبود...خب درس رو شروع میکنیم.
(زنگ اخر)
نزیکای خوابگاه.
اوراراکا:ایزوکو چان امیدوارم گردنت زود خوب بشه.
باکوگو کمر ایزوکو رو گرفت و چسبوند به خودش و گفت:یه جوری میگی انگار اون اسیب دیده اون فقط یه نشونس به معنای اینکه مال منه.
ایزوکو دستاش رو گذاشت روی صورتش و به یه سوپر ابر🍓تبدیل شد.
خببببب اینم از این پارت.😀
این پارت را خیلی میدوستم.😀👍
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
پارت13♡(اگه نباشی...)
(روی پشت بوم.)
ایزوکو:کاچان من...عام...نمیدونم چرا...اما...خوشحالم که اون کار رو انجام...دادیم...
لپای ایزوکو قرمز شد و ادامه داد:ولی خیلی ناراحتم که ایزاوا سنسی شغلش رو به خواطر ما به خطر انداخته.
باکوگو:اه همش تقصیر اون نفله دوتیکس که باهام دعوا راه انداخت.💢اخه تو نه میدونی قضیه چیه نه به تو ربط داره به تو چه میای دعوا راه میندازی.
ایزوکو:کاچان اینجوری نگو تقصیر اون نیست هرکی بود وقتی که با اون صحنه مواجه میشد بد برداشت میکرد......راستی تودوروکی کون از کجا فهمید؟
باکوگو:همش تقصیر اون نفله کله قارچیه اون یه هو اومد تو اتاق و قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم جیغ زد و خب بعد همه فهمیدن.
ایزوکو:بهش نگو نفله کله قارچی درست نیست.
(من:چرا اتفاقا کاملا درسته😒)
ایزوکو ادامه داد:خب اون اتاق جفتی منه ممکنه صدامون رو شنیده باشه و خب نگران شده باشه.
ایزوکو لپاش قرمزتر شد زانو هاش رو بغل کرد صورتش رو پشت زانو هاش قایم کرد و با خودش گفت:مگه چقدر صدامون بلند بوده که اوراراکا چان شنیده؟کاچان واقعا چیکار کردی؟تو به منقول داده بودی اروم انجام بدی.
(من:هیچ قولی وجود نداشته.😀)
ایزوکو:بهتره بریم بخوابیم.
باکوگو:نکنه مخت تاب برداشته نفله یکی دو ساعت دیگه باید پاشیم بریم مدرسه.
ایزوکو:راستی اینا رو چیکار کنم؟
باکوگو:چیا رو؟
ایزوکو:خببب(دستش رو گذاشت روی گردنش*منظورش کیس مارکه*)
باکوگو:اها...نمیخوای برای من باشی؟
ایزوکو دستاش تو هوا به معنای منظورم این نیست تکون تکون داد و گفت:نه نه کاچان اینطور نیست منظورم این نبود بد برداشت نکن خب...قرار بود این موضوع مخفی بمونه.
باکوگو:تچ...خب جوراب شلواری بپوش ولی برای گردنت ایده ای ندارم.
ایزوکو:منم ایده ای ندارم. بزار از بقیه هم بپرسیم شاید اونا ایده ای داشته باشن.
دیگه بعدش بلند شدن و رفتن تو سالن اصلی که دیدن بچه ها دارن صبحانه میخورن. اونا هم نشستن سر میز و خب جو یکم سنگین بود.
بعدش ایزوکو تبدیل شد به🍓و با کلی خجالت پرسید:بچه ها...بنظرتون اینارو(دستش دو گذاشت رو گردنش)چیکار کنم؟
مینتا:ادم کاری که کرده رو که مخفی نمیکنه.*ایزوکو با این حرف مینتا از یک🍓به لبو ارتقا پیدا کرد.*
مینتا توسط همه مورد ضرب شتم قرار گرفت.
جیرو:میتونیم یه کاری کنیم که بنظر بیاد گردنت اسیب دیده.
ایزوکو:خب...چکار؟
جیرو:خب با بانداژ توری پانسمان میکنیم که انگار اسیب دیده.
کامیناری:راست میگه من برای هالویین این روش رو انجام دادم.
بعدش جیرو و کامیناری براش گردنش رو پانسمان کردن و باکوگو هم نظارت میکرد که کامیناری کار اضافه ای نکنه و پانسمانش واقعی بنظر میومد. بعد از اینکه کار تموم شد همه راه افتادن برن سر کلاس. و رسیدن کلاس. ایزاوا اومد سرکلاس.
ایزاوا:میدوریا گردنت چی شده؟
همه تو ذهنشون:یعنی واقعا ایزاوا سنسی یادش رفته؟؟؟
ایزوکو تبدبل ابر🍓
ایزاوا:اها..ا..حواسم...نبود...خب درس رو شروع میکنیم.
(زنگ اخر)
نزیکای خوابگاه.
اوراراکا:ایزوکو چان امیدوارم گردنت زود خوب بشه.
باکوگو کمر ایزوکو رو گرفت و چسبوند به خودش و گفت:یه جوری میگی انگار اون اسیب دیده اون فقط یه نشونس به معنای اینکه مال منه.
ایزوکو دستاش رو گذاشت روی صورتش و به یه سوپر ابر🍓تبدیل شد.
خببببب اینم از این پارت.😀
این پارت را خیلی میدوستم.😀👍
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
- ۸۳۵
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط