در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم

در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
بی حوصله وُ خسته وُ افسرده نشستیم
خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است،
پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم
یک بار به پرواز، پری باز نکردیم
سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم
بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم
یک عمر به بالین دل مرده نشستیم
بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران
با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم
آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید
با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم
برخاست صدا از درو دیوار ولی ما
با این همه فریاد فرو خورده نشستیم
...
« قیصر امین پور»
دیدگاه ها (۱۷)

قلبم چیزی می خواهد بگویداما دستانم او را یاری نمیدهندمغزم هم...

به دنبال کودکی ام می گردم....شما ندیدینش؟؟؟..آه ه ه...چه سوا...

سلام گلهای خندون     با دندون و بی دندونسلام به هر پرنده    ...

غربت را نباید تنها در الفبای غریب جستجو کرد…همین که عزیزت نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط