رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۸

ارسلان، در ماشینو باز کردم رفتیم سمت پاساژ همون جوری دست ظریفش تو دستم بود که دیدم داره به یه مزون نگاه میکنه

دیانا، آروم گفتم میشه بریم اونجا

ارسلان، بریم

یه لباس پوشید نه نازک باشه نکلفت جوری باشه سردت نشه

دیانا، اون سفیده که جلوی سینش یکم توری اون خوبه

ارسلان، آره خوبه بزار سایزتو بیاره بپوشی

دیانا، رفتم لباس رو پوشیدم همچینم دست و پا گیر نبود عین لباس عروس نبود
دیدگاه ها (۰)

بچها ب کش مو های دست دیانا و ارسلان توجه کنید😍😍😍امید داشته ب...

رمان ملک قلبم پارت ۱۵ارسلان، پاشو بریم دیانا،دستمو گرف کمکم ...

رمان ملک قلبم پارت ۷ارسلان، رفتم دیدم داره نوک انگشتاش رو ها...

رمان ملک قلبم پارت ۶.... فردا صبح ....ارسلان، از خواب پاشدم ...

#عشق ناخواسته پارت هفتم +:کوک توام بیا -:باشه @:خب قراره یه ...

p24دیانا : نه دروغ میگی شب اول همون کابوسم اون شبی که اذیتم ...

#عشق ناخواسته پارت هشتم @:رفتن خونه و با صحنه ای مواجه شدن ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط