آن روزه بارانی🖤✨

آن روزه بارانی🖤✨
پارت 3🖤✨


رزی: سریع رفتم خونه و لباسام‌ رو عوض کردم و خوابیدم


(فردا صبح )

لیسا: من و جنی رفتیم پیشه رزی وقتی رسیدیم در زدیم رزی در رو باز کرد


رزی: سلاممم عشقاااااا یادی از ما کردین

جنی : سلام کیوتم بعدشم ما همین دیشب هم رو دیدم😐


لیسا: چیکارش داری دوستمون داره زود زود دلش واسمون تنگ می شه😅

رزی جنی: وایی ترکیدیم😂😂😂


لیسا:‌ راستی رزی ما یکم زودتره تو رفتیم خونع تو قبلش‌کجا رفتی

رزی: داشتم می رقتم خونه که جیمینننن اومددددد😱🙈 بش گفتم

حق نداری از ۱_ سانتی متریه من رد شی


لیسا: ظاهرا می‌گن ۱ متری نه ۱ سانتی متری

جنی: واسه خانم ۱ متری زیاده😂

رزی: حرق حق رو زدی جنی احسند👌😂


لیسا: راستی بچه ها ی پارتی هست ام شب میاین بریم جی هون گفت


رزی: وای راستی یادم نبود تو شرکت به من و جنی زنگ زد گفت بیاین ی پارتی دارم 😳
یادمون رف

جنی: ارهه راستی لباس چی بپوشیممممم

لیسا: کاری نداره می ریم خرید

رزی و جنی: اوکی
اماده شدیم بریم بازار

پایان پارت 3🖤✨
دیدگاه ها (۰)

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

+وات آنجل (علامت آنجل با&)&وای نمیدونی دلم واست چقدر تنگ شد...

shede and shineفصل 2پارت 5ویو تو بیمارستاندکتر.خب تبریک میگم...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

داستان زندگی منپارت:19+رسیدیم کره رفتم خونه تهیونگ هم اصلا خ...

پارت:۸ویو صبح:ات صبح با احساسی که انگار یکی نگاش می کنهبیدار...

رمان تو خود منی

part:34که جیمین خونش به جوش اومد و با چشمای که حسادت ازش موج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط