چنان می‌خواهمش؛ مانند یک برکه که ماهش را

چنان می‌خواهمش؛ مانند یک برکه که ماهش را
کسی جز من نداند راز چشمان سیاهش را

صف مژگان او در فکر غارت، نیزه بر دست‌اند
خداوندا! چه تدبیری بیندیشم سپاهش را؟

عوض کرده مرا با این رقیبان و منِ عاشق
به دنیایی نبخشیدم تماشای نگاهش را!

گناه از یوسف و زیبایی‌اش بوده! به جای او
زلیخا پس دهد اینگونه تاوان گناهش را؟

تو سرگرم رقیبانی، نمی‌دانی که این عاشق
چه شبهایی فروخورده‌ست بغض گاهگاهش را

تو ای دردانه‌ی قلبم‌! سوار خسته را دریاب!
بگیر آغوش خود محکم تَنِ مشروطه‌خواهش را...
دیدگاه ها (۱)

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند راشا...

کاش عشقی بود ، تا با سوز جان می ساختیمروز و شب می سوختیم و ،...

کسی تنهایی یک فرد شاعر را نمی فهمدو جاده وسعت درد مسافر را ن...

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد استخم ابروی تو سرمشق کدام استاد...

چنان می‌خواهمش؛ مانند یک برکه که ماهش راکسی جز من نداند راز ...

صف مژگان او در فکر غارت، نیزه بر دست‌اند خداوندا! چه تدبیری ...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

توگرنباشی،جان را چه کنم....♡💋💌❤️🖇🌹🌿🍷🍒

لایک فالو هاتون به من انرژی میده حمایت کنین تا بیشتر بخندین...

عشق منصور به محبوبه >>🛐🫴🏻#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانیال_...

هواللهم أزِل كلَّ عقبةٍ تحولُ بيني وبين غايتي العظمى: العباد...

او عذرخواهیِ دنیا بمن بود...♥️

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط