آرزو داشتم
آرزو داشتم
با گنجشک ها جیک و جیک کنم
با آب پاش کوچک رنگی
کوچه ها را آب پاشی کنم
اما
زندگی در های دیگری هم داشت
درد
از لابه لای کلماتم جان گرفت
بزرگ شد
مد روز شد
حالا تا چل سالگی ام
چیزی نمانده است
ومن
چهار دست و پا
به زندگی چنگ می زنم
و از یاد نمی برم
مردی که هر روز
به گنجشک ها دانه می دهد
هم سر من است
با گنجشک ها جیک و جیک کنم
با آب پاش کوچک رنگی
کوچه ها را آب پاشی کنم
اما
زندگی در های دیگری هم داشت
درد
از لابه لای کلماتم جان گرفت
بزرگ شد
مد روز شد
حالا تا چل سالگی ام
چیزی نمانده است
ومن
چهار دست و پا
به زندگی چنگ می زنم
و از یاد نمی برم
مردی که هر روز
به گنجشک ها دانه می دهد
هم سر من است
- ۳۹۴
- ۱۱ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط