part
part 7
کوک : خوب ... میخواستم بگم که .... خیلی دوست دارم
ا.ت : منم بعدن میبینیم
کوک : برنامت برا فردا شب چی
ا.ت : فکنم این چند روز تعطیلات رو با مینی بریم یه سفر بعد برگردیم
کوک : باشه مراقب خودت باش منم رفتم خدافظ
ا.ت : بهت زنگ میزنم خدافظ
ویو ا.ت
سوار ماشین شدم بعد راه افتادم سمت مینی واقعاً کوک از من خوشش اومد وای خدا چه روزی بود خدارو شکر دارم میرم پیش مینی بعد خونه آخ جون ولی مینی رو بینم موخو رو سوراخ میکنه بزار یه زنگ بزنم بهش
گفت و گوی اوت و مینی
ا.ت : آلو سلام چطوری
مینی : سلام من خوبم تو چطوری
ا.ت : منم خوبم دادم میام حاضر شو
مینی : خوب یکم بیشتر با جونگکوک وقت میگذروندی
ا.ت : میبینمت خدافظ
مینی : آلو آلو
( ا.ت قتل کرد )
پایان گفت و گو
ویو کوک
وای جدی منو بوسید ا.ت خودم مال خودم به هیچ کسم نمیدمش اره اره خوب بزار یه زنگ به عشقم بزنم
گفت وگو ا.ت و کوک
کوک : سلام عشقم چطوری
ا.ت : سلام عشقم خوبم تو چطوری همین الان پیش هم بودیم دلت تنگ شد برام
کوک : اره خوبم اره دام تنگ شد .
ا.ت : کجا رسیدی نرسیدی خونه
کوک : چرا دارم میرسم تو چطور نرسیدی
ا.ت : نه من اول باید برم مینی رو بر دارم
کوک : اره گفتی یادم رفته بود
ا.ت : .خوب نشد کامل همو بشناسیم ببخشید
کوک : نه بابا باشه برای قرار بدی
ا.ت : قبول
کوک : ا.ت خیلی موراقب خودت باش نمیخوام چیزیت شه
ا.ت : چشم ، ولی چرا اینو میگی
کوک : یادت رفته من مافیام خیلی زود ممکنه خیلی از دشمنانم تو رو بشنا سن ولی نگران نباش من مراقبتم
ا.ت : اره راست میگی باشه ، خیل خوب موراقبم باش عشقم
کوک : چشم ملکه
ا.ت : ( میخنده ) خوب دیگه کار نداری دارم میرسم جای مینی
کوک : نه عزیزم مراقب خودت باش رشیدی خونه به من بگو خدافظ
ا.ت : چشم پادشاه خدافظ
( ا.ت و کوک قط کردن )
پایان گفت و گو.
مینی : .....
ادامه دارد ...
لایک و کامنت و فالو یادتون نره
بچها ببخشید دیر شد من نتم کمه برای همین این قدر دیر شد
کوک : خوب ... میخواستم بگم که .... خیلی دوست دارم
ا.ت : منم بعدن میبینیم
کوک : برنامت برا فردا شب چی
ا.ت : فکنم این چند روز تعطیلات رو با مینی بریم یه سفر بعد برگردیم
کوک : باشه مراقب خودت باش منم رفتم خدافظ
ا.ت : بهت زنگ میزنم خدافظ
ویو ا.ت
سوار ماشین شدم بعد راه افتادم سمت مینی واقعاً کوک از من خوشش اومد وای خدا چه روزی بود خدارو شکر دارم میرم پیش مینی بعد خونه آخ جون ولی مینی رو بینم موخو رو سوراخ میکنه بزار یه زنگ بزنم بهش
گفت و گوی اوت و مینی
ا.ت : آلو سلام چطوری
مینی : سلام من خوبم تو چطوری
ا.ت : منم خوبم دادم میام حاضر شو
مینی : خوب یکم بیشتر با جونگکوک وقت میگذروندی
ا.ت : میبینمت خدافظ
مینی : آلو آلو
( ا.ت قتل کرد )
پایان گفت و گو
ویو کوک
وای جدی منو بوسید ا.ت خودم مال خودم به هیچ کسم نمیدمش اره اره خوب بزار یه زنگ به عشقم بزنم
گفت وگو ا.ت و کوک
کوک : سلام عشقم چطوری
ا.ت : سلام عشقم خوبم تو چطوری همین الان پیش هم بودیم دلت تنگ شد برام
کوک : اره خوبم اره دام تنگ شد .
ا.ت : کجا رسیدی نرسیدی خونه
کوک : چرا دارم میرسم تو چطور نرسیدی
ا.ت : نه من اول باید برم مینی رو بر دارم
کوک : اره گفتی یادم رفته بود
ا.ت : .خوب نشد کامل همو بشناسیم ببخشید
کوک : نه بابا باشه برای قرار بدی
ا.ت : قبول
کوک : ا.ت خیلی موراقب خودت باش نمیخوام چیزیت شه
ا.ت : چشم ، ولی چرا اینو میگی
کوک : یادت رفته من مافیام خیلی زود ممکنه خیلی از دشمنانم تو رو بشنا سن ولی نگران نباش من مراقبتم
ا.ت : اره راست میگی باشه ، خیل خوب موراقبم باش عشقم
کوک : چشم ملکه
ا.ت : ( میخنده ) خوب دیگه کار نداری دارم میرسم جای مینی
کوک : نه عزیزم مراقب خودت باش رشیدی خونه به من بگو خدافظ
ا.ت : چشم پادشاه خدافظ
( ا.ت و کوک قط کردن )
پایان گفت و گو.
مینی : .....
ادامه دارد ...
لایک و کامنت و فالو یادتون نره
بچها ببخشید دیر شد من نتم کمه برای همین این قدر دیر شد
- ۳۱۹
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط