روز یک
روز یک
امروز دم غروب ، فریاد انفجار بود .
ضرباتش نفسم را بند می آورد و بعد ، خاک ریز فرود می آمد .
خاک ریزی که با خونی در دوردست ها ، نم گرفته .
بوی تازگی میدهد .
اما تمام پیکر گوشت و استخوانم ، هیچ کجایش تحمل این انفجار را ندارد .
همین الان هم از درون فرو ریختم .
گرچه ایستادم و حالم ؟
خوب است .
یک حرومزاده ای همین الان ، درست بعد از این انفجار بوق زد و اما من فریاد زدم ، از درون ....
اما ولش کن .
به این فکر کن که انفجارش دریچه ای است ، میگیرد و پس نمیدهد .
دردی هم میدهد ، که برای من ضعف می آورد .
اما چه چیزی را میتوانم ببلعم تا این ضعف درمان شود ؟
روز دو
خورشید امروز میتابد بر چمنزاری که برفرازش پروانه های سفید در ارتفاعی کم بال میزنند .
در نور سفیدی که پشتشان میتابد محو میشوند و بعد دوباره ظاهر میشوند .
بهشتی است که این جهان سادیسمی جلوی من گذاشته .
بعد از آن همه انفجار ، یک دهن کجی معصومانه .
که قابل برگشت نیست ...
اما خوشحال میشوم که امروز مجبور نیستم عضلات پاهایم را از درد سفت کنم .
اما به چه قیمتی ؟
به قیمت فاجعه ...
به قیمت لبخندی که پشت خلطی از خون در گلویم خفه میشود .
جدی خوشحالم .
اشک را ول کن !
به حرفم گوش کن !
آیا هنوز آن پروانه ها میتوانند زیبا باشند ؟
🤣
اونا سوختن و شبیه سوسک شدن .
شاید این هم یک دهن کجی دیگر است .
روز سوم 🩸
روز چهارم 🩸
روز پنجم 🩸
تقدیم به کسی که نذاشت ادامه بدم .
تحمل انفجار ها را ....
امروز دم غروب ، فریاد انفجار بود .
ضرباتش نفسم را بند می آورد و بعد ، خاک ریز فرود می آمد .
خاک ریزی که با خونی در دوردست ها ، نم گرفته .
بوی تازگی میدهد .
اما تمام پیکر گوشت و استخوانم ، هیچ کجایش تحمل این انفجار را ندارد .
همین الان هم از درون فرو ریختم .
گرچه ایستادم و حالم ؟
خوب است .
یک حرومزاده ای همین الان ، درست بعد از این انفجار بوق زد و اما من فریاد زدم ، از درون ....
اما ولش کن .
به این فکر کن که انفجارش دریچه ای است ، میگیرد و پس نمیدهد .
دردی هم میدهد ، که برای من ضعف می آورد .
اما چه چیزی را میتوانم ببلعم تا این ضعف درمان شود ؟
روز دو
خورشید امروز میتابد بر چمنزاری که برفرازش پروانه های سفید در ارتفاعی کم بال میزنند .
در نور سفیدی که پشتشان میتابد محو میشوند و بعد دوباره ظاهر میشوند .
بهشتی است که این جهان سادیسمی جلوی من گذاشته .
بعد از آن همه انفجار ، یک دهن کجی معصومانه .
که قابل برگشت نیست ...
اما خوشحال میشوم که امروز مجبور نیستم عضلات پاهایم را از درد سفت کنم .
اما به چه قیمتی ؟
به قیمت فاجعه ...
به قیمت لبخندی که پشت خلطی از خون در گلویم خفه میشود .
جدی خوشحالم .
اشک را ول کن !
به حرفم گوش کن !
آیا هنوز آن پروانه ها میتوانند زیبا باشند ؟
🤣
اونا سوختن و شبیه سوسک شدن .
شاید این هم یک دهن کجی دیگر است .
روز سوم 🩸
روز چهارم 🩸
روز پنجم 🩸
تقدیم به کسی که نذاشت ادامه بدم .
تحمل انفجار ها را ....
- ۱.۳k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط